( 16 )
[ پنهانىترين اسرار در جانب افق ]
پنهانىترين اسرار در جانب افق « 1 »
از نور به آرامى در خود پيچيده است
پس چگونه ؟ و چگونگى به ظاهرش معروف است
درحالىكه غيب نهادش درونى است
خلايق در كورى و تاريكى گم شدند
و جز اشارهاى چيزى ندانستند
برپايهء حدس و گمان
در انديشهء رفتن به سوى خدا هستند
روى به سوى آسمان
هامش
توان او افسرده و نور ادراك او فرو نشسته ، نه زياد و نه زيادتر از اين او را به كار نيايد و راهى بر او نگشايد .
( تراژدى حلاج ، ص 422 ) .
سهروردى گويد : وقتى خفاشى چند را با حِربا خصومت افتاد و مكاوحت ميان ايشان سخن گشت . مشاجره از حد به در رفت . خفافيش اتفاق كردند كه چون عسق شب در مقعر فلك متطير شود ، در پيش ستارگان در حظيرهء افول هوى كند ، ايشان جمع شوند و قصد حربا كنند و بر سبيل حراب حربا را اسير گردانند ، به مراد دل سياستى بر وى برانند و برحسب مشيّت انتقامى بكشند چون وقت فرصت به آخر رسيد ، به درآمدند و حرباى مسكين را به تعاون و تعاضد يكديگر در كاشانهء او بار خود كشيدند و آن شب محبوس بداشتند ، بامداد بگفتند : اين حربا را طريق تعذيب چيست ؟ همه اتفاق كردند بر قتل او پس تدبير كردند با يكديگر بر كيفيت قتل ، رأيشان بر آن قرار گرفت كه هيچ تعذيبتر از مشاهدت آفتاب نيست ، البته هيچ عذابى بدتر از مجاورهء خورشيد ندانستند ، قياسى بر حال خويش كردند و او را به مطالعت آفتاب تهديد مىكردند ، حربا از خداى خود اين مىخواست . مسكين حربا در خود آرزوى اين نوع قتل مىكرد . ( همان ، ص 243 ) .
نجم الدين رازى گويد : چندان غلبات شوق و قلق عشق روح را پديد آيد كه از خودى خود ملول گردد .
و از وجود سير آيد ، در هلال خود كوشد و چنين فرياد زند كه : اى دوستان مرا بكشيد . كه در كشتنم زندگى است . ( همان ، 349 ) .
( 1 ) . اشاره به آيات قرآن دارد :
1 . سورهء ق ، آيه 16 ؛ ما انسان را آفريدهايم و مىدانيم كه نفس او چه وسوسهاى بر او مىكند و ما از شاهرگ او به او نزديكتريم .
2 . بقره ، آيه 117 ؛ مشرق و مغرب از آن خداست ، پس به هر سو رو كنيد ، آنجا روى به خداست . آرى ، خدا گشايشگر داناست .
3 . حديد ، آيه 4 ؛ . . . هركجا باشيد او با شماست و خدا به هرچه مىكنيد بيناست .