با او مناجات مىكنند
درحالىكه پروردگار در ميانشان است
او در همه اوقات
حالاتشان را دگرگون مىكند
اگر بدانند كه از او لحظهاى دور نيستند
و او هم هيچگاه از آنها دور نيست
( 17 )
[ معشوقى دارم كه در تنهايى او را زيارت مىكنم ]
معشوقى دارم كه در تنهايى او را زيارت مىكنم
حاضرى كه از نظرها غايب است
هرگز مرا نبيند مگر با شنيدن
اگر به كلمات گوش دهى
كلماتى است بىشكل و بيان
و نه همچون نغمهء اصوات
گويى كه من خود ، مخاطب خويش بودم
به گمانم ذات با ذات روبهروى بود
حاضرى است غايب ، نزديكى است دور
و صفت خود نمىشود ، صفات
او از ( به ) دل تا به پندار نزديكتر است
و نامرئىتر از درخشش نگاههاست .
( 18 )
[ به خدا قسم اگر عشاق بر مرگ من يا از شدت عشق ]
به خدا قسم اگر عشاق بر مرگ من يا از شدت عشق
بر قتل من پيمان ببندند . هرگز گناهى نكردهاند
گروهى كه دور مانده بودند بعد از آنكه رسيدند ،
مردند ، و اگر بعد از وصال بازگردند ، برانگيخته شوند