لبّيك لبّيك اى قصد من ، معناى من
من تو را مىخوانم يا تو مرا ؟
من تو را ندا مىكنم يا تو مرا ؟
اى سرچشمهء همه وجودم
اى غايت مقصودم
اى كلام و اشاراتم
اى همهء وجودم
اى چشمم ! و اى گوشم !
اى كلّ وجودم
و اى تار و پودم
اى كلّ وجودم
و اى مستور در همه چيز
و اى كلّ وجودت مستور در معناى من
اى كه روحم بسته به توست
وجد از دست رفت ، و اسير آرزوهايم شدم
از غم فراق وطنم زارى مىكنم
در نوحهخوانى از دشمنانم كمك مىخواهم
نزديك مىشوم ، ترس دورم مىكند
و آشفته مىكند مرا
شوقى است كه در اعماق درونم جاى دارد
با عشقى كه مرا پريشان كرده است ، چگونه بسازم ؟
اى دوست من ، طبيبان همه از درمانم عاجز ماندهاند
گويند : درمان تو نزد اوست
گويم : چسان باشد خود درد مداوايم ؟
عشق به مولايم ، نحيف و بيمارم كرد
پس چگونه از دوست ، به دوست شكايت برم ؟
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: حسين بن منصور الحلاج
ص٣٩٤