ترجمه اشعار
( 1 )
[ بصيرتم آغاز بيمارى است ]
بصيرتم آغاز بيمارى است
واى بر قلبم كه گناهى ندارد
اى يار بيمار گشتهام
آيا مرا به حال بيمارى رها مىكنى ؟
( 2 )
[ تا كى در درياى گناهان باشى ]
تا كى در درياى گناهان باشى
خود را با او ، كه تو را مىبيند ، ولى تو او را نمىبينى ، يكسان مىدانى ؟
ظاهرى زهد گونه و متقى دارى
و كردارت كردار كسى است كه از هوايش پيروى كرده باشد
اى آنكه چون با معصيتها خلوت گزيدهاى
چشمان خدا تو را مىبيند
آيا به خاطر عصيانت طلب بخشش دارى ؟
بىآنكه خشنودى وى را در نظر بگيرى
آيا با گناه و خطاها شادمان مىشوى ؟
و آنكه به جز او كسى نيست ( خدا را ) فراموش كردهاى ؟
پس قبل از مرگ و قبل از فرارسيدن روزى كه بنده با
دستهاى خويش فراهم آورده توبه كن
( 3 )
[ چون سواران هلاككننده تو را فراگيرند ]
چون سواران هلاككننده تو را فراگيرند