و چيز حادث مبدأش به غير اشياء نباشد
چون شروع به آفرينش كرد
عشقش صفتى در آن پديد آورد
و در آن نور درخشيد
و لام با الف معطوف و يگانه باشد
آن دو در سبق پيش از اين معناء يگانه هستند .
و در جدايى دو تا هستند چون جمع شوند
در جدايى آن دو عبد و مولا هستند
اينچنين است حقايق : در حقيقت آتش شوق سوزان است
چه بمانند و چه بروند
بدون اقتدار خوار و ذليل شدند
در هنگاميكه از شدت عشق و اشتياق
سرگشته و متحير شدند
همانان بزرگوارى از خوارى پديد مىآيد
( 6 )
[ اى بيننده بنده چه خواهد كرد ]
اى بيننده بنده چه خواهد كرد
درحالىكه قضاء و قدر
بر او جارى است
در هرحال بر او جارى است
او را كتف بسته در دريا انداخت
و به او گفت :
بر توست كه از آب نجات يا بى
( 7 )
[ لبّيك لبّيك ، اى راز من ، اى راز من ]
لبّيك لبّيك ، اى راز من ، اى راز من