به حال ربوبيت پى نبرد و مقام الوهيت را كشف نكند . خواستارى كه گره از زبانش گشود .
و اين تا زمانى است كه او مالك نطق و بيانش باشد . پس فرشتهاش را خواست كه سينهاش را گشاده گرداند تا او را به مقام مواجهه و مخاطبه برساند . به شايستهترين حال او نگريست . و چون فرمان او انجام پذيرفت ؛ خواست كه او را كامل كند تا او را به بالاترين مقام ارتقا دهد . و او را به سوى خدا با خدا بازگشت داد . و كسى كه به او رسيد ، هرگز آسيبى متوجه او نشد . چون اين دگرگونى پايان يافت ، بازگشتكننده به خداى واحد كه شريك و همتايى ندارد ، نزد او شايستگى پيدا كرد . از آنجا كه در ميقات پروردگار بود . احوال از او دور شد ( برفت ) . پس آن را نديد و ديدش را از دست داد . تا اينكه اين گفتار پروردگار تحقق يافت .
« قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى »
« 1 » بار ديگر بر او منت نهاديم . اين حال مجىّ ( بازگشتكننده ) است و معناى اين آيه است كه
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا »
.
48 .
لَنْ تَرانِي
« 2 »
حلاج دربارهء اين آيه : « هرگز مرا نخواهى ديد » گفت : اگر او را در اين حالت رها مىكرد شوق از او منقطع مىگشت . ولى خداوند متعال وى را با گفته
« وَ لكِنِ »
« 3 » آرامش بخشيد .
49 .
وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ
« 4 »
حسين بن منصور گفت : خداوند از حدود هرآنچه از صفات خود بر ما متجلّى مىكند برتر به تكليفاش برحسب نوع يا برحسب وسائط يا برحسب حقايق است . تكليف حقيقى آن معارفى است كه از او آغاز و به دو بازمىگردد . تكليف وسائط آن معارفى است كه از كسى كه غير اوست آغاز شود و به او هرگز نرسد پس معارف ايشان در پايان معرفت اهل وسائط پايان مىپذيرد . و پايان نپذيرد معارف كسى كه معارفش را از شهود حق
هامش
( 1 ) . طه ، آيه 36 ؛ اى موسى هرچه خواستى به تو داديم .
( 2 ) . اعراف ، آيه 142 ؛ هرگز مرا نخواهى ديد .
( 3 ) . همان ، آيه 142 ؛لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي . . .، . . . به آن كوه بنگر ، اگر بر جاى خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهى ديد .
( 4 ) . همان ، آيه 158 ؛ از او پيروى كنيد باشد كه هدايت شويد .