را مىشناسد . آيا مىخواهيد آنچنانكه در خور اوست ، وى را بشناسيد و اگر حق را بشناسند هر آينه جانهاشان همچون يخ دستساز آب مىشود و [ اينچنين ] اوصاف حادث از اوصاف قديم پديد مىآيد .
40 .
وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 1 »
حسين دربارهء لطيف گويد : لطفى از وجود اوست كه برايش اوصافى است و از لطفش آن را در زمانهاى خيلى دور آن هنگام كه به بندهاش يادآورى كرده است چون نه آسمان استوار گشته بود و نه زمين گسترانيده شده بود .
سوره اعراف
41 .
المص
« 2 »
حسين گويد : الفى كه مألوف است و لامى كه لام الالا است و ميمى كه ميم ملك است و صاديى كه صاد صدق است . در قرآن دانش هر چيزى وجود دارد و علم قرآن در حروفى است كه در اوايل سورهها هستند و علم حروف در لام الف و علم لام الف در الف و علم الف در نقطه و علم نقطه در معرفت اصلى ( اوليه ) در ازل و علم ازل در مشيّت و علم مشيّت در غيب الوهيت ( الهو ) و غيب الوهيت ( الهو ) چيزى به مانندش نيست .
42 .
المص
حسين گويد : الف ، الف ازل است و لام ، لام ابد ، ميم ما بين آن دو . صاد ، صاد اتصال كسى است كه به او بپيوندد و انفصال كسى است كه از او جدا شود . و در حقيقت نه اتصال است و نه انفصال و اين الفاظ برحسب عبارات بيان مىشوند و گنجينههاى حق از الفاظ و عبارات بدور است .
هامش
( 1 ) . همان ، آيه 103 ؛ او دقيق و آگاه است .
( 2 ) . اعراف ، آيه 1 ؛ الف ، لام ، ميم ، صاد .