تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسائل المختارة — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
بدرجه ايمان رسيدند ، عملهاى محموده نمودند ، كه موجب كثرت ثواب بود ، وواجب الوجود بطريق جزا عطا فرموده ايشان را ، استعداد خلافت وثاني الحال كه خليفه شدند بر حق باشند . جواب - سخن ما در اين رساله موافق قانوني است كه مقبول عقل صحيح بود ، ونزد عقل حديث كثرت ثواب مشكوك فيه است ، چه عقل در اثبات اين [ كثرت ثواب ] در ايشان نه مستقل است ، ونه مستمدّ بتواتر ، زيرا كه روايت اين حديث متفق عليه نيست ، تا از قبيل متواترات باشد ، وعقل در قبول اهمال نكند ، وبر تقدير تسليم اينكه عمل شخصي كه محتمل الخطأ باشد وقوعا مستوجب كثرت ثواب بود نيز مثبت مدّعى نيست . زيرا كه ثواب در عرف أهل شرع پاداش وجزا دادن مجزى است عامل را در دار الجزاء كه نشأت عقبى است نه در دار دنيا كه دار الكسب است . كما ورد في التنزيل
( الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ )
« 1 » پس جزاى كثرت ثواب ، نشايد كه در اين نشأت باشد ، تا مثبت مطلوب باشد وبر تقدير تسليم كه جزاى عمل در اين نشأت باشد نشايد كه جزاى عمل ايشان استعداد خلافت مصطفوي باشد چه اگر كثرت ثواب سبب حصول استعداد خلافت مذكوره بودى ، بايستى كه در أيام خلافت خطائى از ايشان بوجود نيامدى . وحال آنكه بتواتر رسيده است كه ايشان در حال خلافت مرتكب خطيئات شدندى ! وچون خبردار گشتندى از آن باز آمدندى ، وچون دانستى كه استعداد خلافت كه سخن ما در آن است ، در ايشان مفقود است ، واز پيش گذشت كه بجهت حفظ دين قويم جناب مصطفوي « ص » شخصي ضرور است ، وتعيين أو داير بود ميان يكى از خلفاى ثلاثة ، وميان حضرت أمير المؤمنين عليه السلام ، پس بيقين معلوم شد كه خليفه بر حق أمير المؤمنين است . اگر سائلى شبهه كند ، كه اگر بعد از نبي صلى الله عليه وآله وسلّم بلا
هامش
( 1 ) المؤمن / 17