تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
است كه ميان صورت وآئينه به هيچ وجه اتّحاد ممكن نيست ، ونه حلول .
گويد آن كس در اين مقام فضول * كه تجلّى نداند أو ز جهول
هر چه روى دلت مصفّاتر * ز أو تجلّى تو را مهيّاتر
حلول واتّحاد در دو ذات صورت بندد ، ودر چشم شهود ، در همهء وجود ، [ جز ] يك ذات مشهود نمىتواند بود .
به هر كه مىنگرم صورت تو مىبينم * از اين بتان همه در چشم من تو مىآيى

هفتم : حورائيّه ،

ومذهب ايشان آن است كه گويند : در وقت سماع وصحبت وبىهوشى ، حوران بهشت بيايند بر ما ، وما را با ايشان وقوع وطي حاصل شود ، وچون به هوش آيند غسل كنند . واين خلاف عقل ونقل ، وكذب بلا وقوع است .

هشتم : وقوعيّه ،

ومذهب ايشان آن است كه گويند : شريعت به دليل وقوع است ، وخدا را به دليل نتوان ديد ، ونتوان شناخت ، وبنده از حقيقت وچگونگى وى عاجز است ؛ واين نوع مزخرفات گويند .

نهم : متجاهله ،

لباس ألوان از ابريشم پوشند ، وزرينه وزربفت را مباح دانند ، ومجالس از محرّمات آراسته دارند از ساز وشاهد وپسران ، وگويند : ما كه خود دانا شديم براي دفع ريا چنين مىكنيم ، وسرود وغزل وروايات وحكايات كه نه به دين ونه به دنيا نفع داشته باشد ، گفتن وشنيدن آن را حلال دانند ، واين فرمان‌بردارى نفس است ، چه نفس امّاره مايل به اكل وشرب لذيذ ولباس‌هاى فاخر است ، وخلاف منطوق كريمهء
وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى
« 1 » است
هامش
( 1 ) سورهء نازعات : 40 .