وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً
« 1 » وأيّ تغفّل أبلغ من تغفّل من يتبرّك بمن يتبرّك بمن يتعبّد اللّه بما عاب به الكفّار
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
. « 2 »
ششم : حلوليّه ،
گويند : روى شاهدان وپسران صاحب جمال ديدن وبوسيدن حلال است ، ونزديكى با ايشان مباح ؛ از فرط نشاط ، رقص كنند ، وگويند : صفتي از صفات خدايى تعالى حالتي است كه در حال سماع ورقص بر ما ظاهر مىشود ، واز حوران بهشت به ما فيضها وهمزبانىها مىرسد .
واين اعتقاد گمراهان وسفيهان است .
وعلّامهء حلّى در نهج الحق وكشف الصدق گفته كه :
خداى تعالى در غير خود حلول نمىكند ، چه ضروري اوّلى است كه حال محتاج است به محل ، وهر محتاج به غير ، ممكن است ، پس بر تقديرى كه واجب تعالى حلول در غير كند لازم آيد كه ممكن باشد ، وامكان ، منافى وجوب وجود است ، ولكن جمهور صوفيّه بر خلاف اين رفته ، گويند كه : حق تعالى در أبدان عارفين حلول كرده ، با ايشان متّحد مىشود ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . « 3 »
ببايد دانست كه محقّقان صوفيّه به اتّحاد وحلول قائل نيستند ، واين عبارت ايشان
هامش
( 1 ) الأنفال : 35 .
( 2 ) نظر كنيد به مشايخ صوفيّه كه مردم ديدن ايشان را مبارك دانند وميمون شمرند ، چگونه است عبادت وبندگى ايشان از رقص كردن ودست زدن وغنا نمودن ؟ وحال آن كه خداى تعالى اين فعل را عيب كرده ، وبر جاهلان وكافران در اين باب سرزنش نموده ، وفرموده :وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةًبعد از آن فرموده : چه غفلتى فوق غفلت قومي است كه تبرّك جويند از جمعى كه عبادت كنند خدا را به نحوى كه خدا آن را عيب كرده ، وكافران را بر ارتكاب آن توبيخ نموده .
( 3 ) نهج الحق وكشف الصدق : 57 .