بدخواهى نزد خليفهء زمان سعايت ايشان كرد ، گفت : در اينجا گروهىاند از زنادقة كه ترك شريعت كردهاند وراه طريقت گرفتهاند ، تا ناسپاسى را شعار ، وحقناشناسى را دثار كرده ، در باديهء ضلالت وتيه غوايت حيراناند .
خليفه فرمان داد تا ايشان را به دار الخلافة حاضر سازند ، أبو الحسين ثوري وأبو حمزهء ورقام را احضار كردند ، وجنيد كه بر مذهب ثوري بود متوارى شد ، خليفه أشارت به قتل ايشان كرد ، ثوري مبادرت كرده ، به جانب سيّاف شتافت ، سيّاف گفت : مالك بادرت بين أصحابك ؟
گفت : خواستم تا ياران من بعد از من ساعتي در حليهء حيات باشند ، تمامى حاضران تعجّب كردند .
پس خليفه ايشان را نزد قاضى إسماعيل بن إسحاق فرستاد ، تا آنچه رأى أو اقتضا كند بدان عمل كنند ، قاضى از أصول فرائض پرسيد ، ثوري جواب گفت ، بعد از آن گفت : إنّ للّه - عزّ وجلّ - عبادا يأكلون باللّه ، ويلبسون باللّه ، ويسمعون باللّه ، ويصدرون باللّه ، ويردّون باللّه .
چون قاضى اين كلام وحدت انجام شنيد بگريست ، آنگاه بر خليفه داخل شده ، گفت : لو كان هؤلاء زنادقة ، فليس على وجه الأرض موحّدا .
فصل دوّم در تحديد تصوّف
عمرو بن عثمان مكّى گويد : التصوّف أن يكون العبد في كلّ وقت بما هو أولى في الوقت .