خواهد كه اين مراتب را كما ينبغي فهم كند ، بايد كه رجوع به آن كتاب وملاحظهء آن باب مستطاب نمايد .
واوّل خانقاهى كه براي صوفيان ترتيب دادهاند آن است كه به رملهء شام بنا نهادهاند ، وسبب آن بود كه روزى أمير ترسا به شكار رفت ، در راه دو تن را ديد از اين طايفه كه به هم رسيدند ودست در آغوش يكديگر كرده ، به زبان حال مترنّم به اين مقال شدند :
بيا تا به ساقى كنيم اتّفاق * درونها مصفّا كنيم از نفاق
چو مستان به هم مهربانى كنيم * دمى بىريا زندگانى كنيم
پس در همانجا بنشستند وآنچه از خوردنى داشتند بنهادند وبخوردند ، آنگاه برفتند .
أمير را آن معامله والفت ايشان با يكديگر خوش آمد ، يكى را بخواند وپرسيد كه أو كه بود ؟
گفت : ندانم .
گفت : تو را چه بود ؟
گفت : هيچ .
گفت : از كجا بود ؟
گفت : ندانم .
أمير گفت : پس اين چه الفت بود كه شما را با يكديگر بود ؟
درويش گفت : ما را اين طريقت است .
أمير گفت : شما را جايى هست كه آنجا فرآهم آييد ؟
گفت : نه ، گفت : من براي شما جايى بسازم تا آنجا فرآهم آييد .
پس آن خانقاه بساخت ، وايشان در آنجا فرآهم آمدند .