تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 900

مساهمون:

ص٩٠٠
بزرگوار نزديكتريم ) و اگر فيروزى به غير از قرابت و خويشى متحقّق شود ( خويشاوندى حجّت و دليل نباشد ) انصار بر دعوى خويش باقى اند ( حجّت مهاجرين بر ايشان تمام نبوده و اجماع متحقّق نگشته است در صورتى كه حجّت و دليلشان بر آنان تمام بوده ولى با قيد متابعت و پيروى ، پس همان حجّت اولويّت امام عليه السّلام را اثبات كند ) . 9 و گمان كردى كه من بر همهء خلفاء ( ابو بكر و عمر و عثمان ) رشك بر دم ، و بر همه آنها ستم نمودم پس اگر همان گمان تو درست باشد بازخواست آن بر تو نيست تا پيش تو عذر خواهى شود ( چون ربطى به تو ندارد ، چنان كه أبى ذويب شاعر گفته :
و عيَّر الواشون إنّى أحبّها ) * و تلك شكاة ظاهر عنك عارها
يعنى ( بد گويان معشوقه‌ام را سرزنش ميكنند كه من دوستش مى دارم ) و آن گناهى است كه ننگ آن ( اى معشوقه ) از تو دور است . 10 و گفتى : مرا مانند شترى كه چوب در بينيش كرده مى كشند ( براى بيعت با خلفاء ) كشيدند تا بيعت نمايم ، به خدا سوگند خواسته‌اى نكوهش نمائى ستايش نموده‌اى ، و خواسته‌اى رسوا سازى رسوا شدى ( زيرا از اين گفتار مظلوميّت مرا هويدا ساختى ، چون اقرار كردى كه من بظلم و ستم و اكراه و اجبار بيعت نمودم و اجماعى كه از روى ظلم و ستم متحقّق شود درست نبوده منكر آن را حقّ خواهد بود ، پس خلفاء را سرزنش نموده با خودت رسوا ساختى ) و بر مسلمان تا در دينش شكّ و در يقين و باورش ترديد نباشد نقص و عيبى نيست كه مظلوم و ستمكش واقع شود ، و قصد از بيان اين حجّت و دليل من ( كه براى اثبات خلافتم اشاره كردم ) به غير تو ( خلفايى كه ادّعاى تحقّق اجماع نمودند ) مى باشد ، ولى از آن حجّت و دليل به مقدار آنچه بيان آن پيش آمد اظهار داشتم ( تا تو به گمراهى خويش پى ببرى ) .