تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣

قسمت چهارم نامه

13 و ( مرا از جنگ ترساندى ، و ) گفتى براى من و ياران و هوادارانم نيست نزد تو مگر شمشير پس خندانيدى بعد از گريه كردن ( كسى كه اين سخن از تو بشنود پس از گريان بودن براى تصرّف تو در دين اسلام مى خندد ، خلاصه اين سخن ژاژ تو مرا به شگفت آورده خندانيد ، زيرا ) كجا يافتى فرزندان عبد المطّلب از دشمنان باز ايستاده از شمشيرها بترسند
لبّث قليلا يلحق الهيجا حمل * ( لا بأس بالموت إذا الموت نزل )
يعنى اندكى درنگ كن تا حمل ( ابن بدر « مردى از قبيلهء قشير ابن كعب ابن ربيعة » ) برسد ( باكى نيست به مرگ هنگاميكه مرگ رو آورد . گفته‌اند : در جاهليّت شترهاى حمل را بيغما بردند ، او رفته و آنها را بازگرداند ، و اين شعر را سرود ، و آن مثل شد براى هنگام تهديد بجنگ ) پس زود باشد ترا بطلبد كسى كه او را مى طلبى ( و با او لاف زده سخن گزاف گفتى ) و به تو نزديك گردد آنچه دور مى پندارى ، 14 و من شتابنده‌ام بسوى تو در بين لشگر بسيار از مهاجرين و انصار و پيروانى كه به نيكوئى پيرونده‌اند كه بسيار است جمعيّت ايشان ، پراكنده است گرد و غبارشان ، در بر كرده‌اند پيراهن مرگ را ، بهترين ديدارهاى ايشان ديدار پروردگارشان است ، و آنان را فرزندان كسانى كه در جنگ بدر حاضر بودند و شمشيرهاى بنى هاشم همراه است كه تو خود مى شناسى تيزيهاى آن شمشيرها را كه به كار رفت در برادرت ( حنظلة ابن ابى سفيان ) و دائيت ( وليد ابن عتبه ) وجدّت ( عتبة ابن ربيعة پدر هند مادر معاويه كه هر سه در جنگ بدر كشته شدند ) و خويشانت ( در قرآن كريم س 11 ى 83 در بارهء قوم لوط مى فرمايد : مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ يعنى ) و آن عذاب و سختى