تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١

قسمت سوم نامه

11 پس ياد آوردى آنچه بين من و عثمان روى داده ( مرا ستمگر خواندى كه او را يارى نكردم ) پس با خويشى ( نزديك ) كه به او دارى ( چون جدّ دوّم معاويه و عثمان اميّة ابن عبد شمس بوده به اين ترتيب معاوية ابن ابى سفيان ابن حرب ابن اميهّ ، و عثمان ابن عفّان ابن ابى العاص ابن اميهّ ) ترا بايد از اين گفتار پاسخ دادن ، پس ( بگو : ) من و تو كدام يك بيشتر با او دشمنى كرديم ، و به كشته شدن او راهنما گرديديم آيا كسى كه خواست او را يارى كند نگذاشت و خواهش خوددارى نمودن كرد يا كسى كه از او يارى خواست و او از ياريش دريغ نمود و ( اسباب ) مرگ ( كشته شدن ) را بسوى او كشاند تا اينكه قضاء و قدرش ( حكم الهىّ ) به او رو آورد ( كشته شد ) ( گفته‌اند : حضرت خواست بين عثمان و مردم آشتى داده فتنه و آشوب را بخواباند ، عثمان از اعتمادى كه به يارى معاويه داشت راضى نشد و درخواست كناره گيرى حضرت را نمود ، و كس نزد معاويه فرستاده با شتاب او را به يارى خواست ، معاويه درنگ بسيارى نمود ، و چون از شام بيرون آمد بسيار آهسته راه را طىّ ميكرد تا از كشته شدن عثمان آگهى يافته بشام بازگشت و از استقلال و حكومت دم زد ، لذا امام عليه السّلام در بارهء دلسوزى بر خلاف واقع او براى عثمان مى فرمايد : ) سوگند به خدا چنين نيست ( تو منافق و دوروئى ، زيرا به او ستم نمودى و اكنون خود را دلسوز