قسمت چهارم خطبه
15 آگاه باشيد كه شما در ستمگرى بسيار جهد و كوشش نموديد ، و در زمين فساد و تباهكارى كرديد ، از روى آشكار كردن دشمنى با خدا ، و بيرون آمدن براى جنگ با مؤمنين ( شايد مقصود امام عليه السّلام در اينجا اشاره به مخالفت امّت با آن حضرت بوده بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ، يا رفتار اهل شام و پيروان معاويه با آن بزرگوار ) 16 پس از خدا بترسيد ، از خدا بترسيد در گردنكشى ناشى از تعصّب ، و خود پسندى جاهليّت ، زيرا كبر ايجاد كنندههاى دشمنى و دميدنگاههاى شيطان است كه به آن دميدنها امّتهاى گذشته و پيشينيان ( مانند قوم نوح و عادت و ثمود و فرعون و نمرود ) را فريب داده است ( خود خواهى و نخوت را در برابر ايشان جلوه داده پس از روى خودپسندى پيغمبران را تكذيب كرده قدم در راه راست ننهادند ) تا اينكه در تاريكى هاى نادانى و دامهاى گمراهى او شتافتند در حالى كه در برابر راندن او رام و به كشيدنش آرام ( در پيروى از او تسليم ) بودند ، و شتافتند بسوى كارى كه دلها در آن يكسانند ، و پيشينيان بر آن كار از پى يكديگر رفتند ، و به طرف خود پسندى و سربلندى كه سينهها بسبب آن ( از كينه و رشك ) تنگ گشت . 17 آگاه باشيد و بترسيد ، بترسيد از فرمانبرى مهتران و بزرگانتان كه از شرف و جاه خود ( كه در بين مردم يافته بودند ) گردنكشى كردند ، و بالاتر از نسب خويش ( خانوادهاى كه در آن بوجود آمدهاند ) سرفرازى نمودند ، و چيزى كه ( به گمان خودشان ) ناپسند و زشت آمد به پروردگارشان نسبت دادند ( مثل اينكه به مردى گويند تو عجم هستى يا عرب يا خراسانىّ مى باشى يا طهرانىّ كه اين نوع نسبتها به خدا است نه به انسان ، زيرا گناهى نيست او را در اينكه عجم يا خراسانىّ گرديده ) و آنچه خداوند بايشان احسان كرده بود انكار كردند براى نبرد كردن با قضاء و قدر او و زد و خورد نمودن با نعمت هايش ( آنان را كه مقدّر بود در دنيا كمتر از آنها بهرهمند گردند زبون و خوار دانستند و به مستمندان و ناتوانان بر اثر نعمت هايى كه خدا بايشان عطاء فرموده تكبّر نمودند با اينكه منتهى درجهء بى انصافى و ناسپاسى است كه هر يك از ايشان نصيب كسانى را تنها برده و مردم تعظيمش نموده بزرگ و مهتر و پيشوايش نام نهند و او به خود نيامده كه براى آزمايش اين نعمتها را خداوند به او اختصاص داده ) پس اينان پايههاى بناى عصبيت و ستونهاى اركان