مانند دو پستان شتر ميان خود قسمت نمودند ( پستانى را ابى بكر و پستان ديگر را عمر بدست گرفته دوشيده صاحب شتر را از آن محروم كردند ) ( 6 ) خلافت را در جاى درشت و ناهموار قرار داد ( عمر را بعد از خود خليفه ساخت ) در حالتى كه عمر سخن تند و زخم زبان داشت ، ملاقات با او رنج آور بود و اشتباه او ( در مسائل دينى ) بسيار و عذر خواهيش ( در آنچه كه بغلط فتوى داده ) بيشمار بود ( از جمله امر كرد زن آبستنى را سنگسار كنند ، امير المؤمنين فرمود : اگر اين زن تقصير كرده بچهّء او را گناهى نيست و نبايد سنگسار شود ، عمر گفت : لولا عَلِىٌ لَّهَلَكَ عُمَرٌ يعنى اگر على نبود هر آينه عمر در فتوى دادن هلاك مى شد ، و اين جمله را همواره تكرار مى نمود ) ( 7 ) پس مصاحب با او ( آن حضرت يا هر كه با او سر و كار داشت ) مانند سوار بر شتر سركش نافرمان بود كه اگر مهارش را سخت نگاه داشته رها نكند بينى شتر پاره و مجروح مىشود و اگر رها كرده به حال خود واگذارد برو در پرتگاه هلاكت خواهد افتاد ، ( 8 ) پس سوگند به خدا مردم در زمان او گرفتار شده اشتباه كردند و در راه راست قدم ننهاده از حقّ دورى نمودند ، پس من هم در اين مدَّت طولانى ( ده سال و شش ماه ) شكيبائى ورزيده با سختى محنت و غمّ همراه بودم .
( 9 ) عمر هم راه خود را پيمود ( و پيش از تهى كردن جامه ) امر خلافت را در جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آنها گمان نمود ( چون ابو لؤلؤة شش ضربه كارد به او زد و دانست كه بر اثر آن زخمها خواهد مرد ، براى تعيين خليفه مجلس شورايى معيّن كرد و آن زمانى بود كه رؤساى قوم نزد او جمع شده گفتند سزاوار است هر كه را تو به او راضى هستى خليفه و جانشين خود قرار دهى ، در پاسخ گفت دوست نمى دارم مرده و زندهء هيچيك از شما كه دور من گرد آمدهايد متحمّل امر خلافت شود ، گفتند ما با تو مشورت مى كنيم آنچه صلاح ميدانى بگو ، گفت هفت نفر را شايستهء اين كار مى دانم و از رسول خدا شنيدهام كه آنان اهل بهشت هستند : اوّل سعد ابن زيد است ، او با من خويشى دارد خارجش ميكنم و شش نفر ديگر سعد ابن ابى وقّاص و عبد الرّحمن ابن عوف و طلحة و زبير و عثمان
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٩