تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
شكايت كردن از سه خليفه در اينجا كه از روى ظلم و ستم بر من تقدّم جستند از جهت هيجان و بشوق هدايت خلق بود كه گفته شد ، گويا شقشقه شتر صدا كرد و در جاى خود باز ايستاد يعنى هر وقت و هميشه از اين قبيل سخنان گفته نمى شود ) : ( 1 ) آگاه باش سوگند به خدا كه پسر ابى قحافه ( ابى بكر كه اسم او در جاهليّت عبد العزّى بود ، حضرت رسول اكرم آن را تغيير داده عبد اللّه ناميد ) خلافت را مانند پيراهنى پوشيد و حال آنكه مى دانست من براى خلافت ( از جهت كمالات علمى و عملى ) مانند قطب وسط آسيا هستم ( چنان كه دوران و گردش آسيا قائم به آن ميخ آهنى وسط است و بدون آن خاصيّت آسيائى ندارد ، همچنين خلافت بدست غير من زيان دارد ، مانند سنگى كه در گوشه‌اى افتاده در زير دست و پاى كفر و ضلالت لگد كوب شده ) علوم و معارف از سر چشمهء فيض من مانند سيل سرازير مىشود ، هيچ پرواز كنندهء در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمى رسد ( 2 ) ، پس ( چون پسر ابى قحافه پيراهن خلافت را بنا حقّ پوشيد و مردم او را مبارك باد گفتند ) جامهء خلافت را رها و پهلو از آن تهى نمودم و در كار خود انديشه مى كردم كه آيا بدون دست ( نداشتن سپاه و ياور ) حمله كرده ( حقّ خود را مطالبه نمايم ) يا آنكه بر تاريكى كورى ( و گمراهى خلق ) صبر كنم ( بر اين تاريكى ضلالت ) كه در آن پيران را فرموده ، جوانان را پژمرده و پير ساخته ، مؤمن ( براى دفع فساد ) رنج مى كشد تا بميرد ، ( 3 ) ديدم صبر كردن خردمنديست ، پس صبر كردم در حالتى كه چشمانم را خاشاك و غبار و گلويم را استخوان گرفته بود ( بسيار اندوهگين شدم ، زيرا در خلافت ابى بكر و ديگران جز ضلالت و گمراهى چيزى نمى ديدم و چون تنها بوده يارى نداشتم نمى توانستم سخنى بگويم ) ميراث خود را تاراج رفته مى ديدم ( منصب خلافت را غصب كردند و فساد آن در روى زمين تا قيام قائم آل محمّد عليهم السّلام باقى است ) .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 47 | خطب الإمام علي ( ع ) / فيض الاسلام