تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
64 - از خطبه‌هاى آن حضرت عليه السلام است ( در صفات حق تعالى ) : ( 1 ) حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه هيچ صفتى ( از صفاتش ) بر صفت ديگر او پيشى نگرفته است ، پس پيش از آنكه آخر است اوّل مى باشد ، و پيش از آنكه پنهان باشد هويدا است ( زيرا پيش و پس شدن از مختصّات زمان است و زمان از لواحق حركت و حركت از لوازم اجسام و ذات مقدّس او منزهّ از زمان و زمانيّات و مقدّم بر همهء اجسام است ، پس نمى توان گفت كه اوّلست قبل از آخر و ظاهر است پيش از باطن و حىّ و زنده است پيش از عالم و هكذا ، زيرا براى او صفات زائدهء بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدّم و پيشى گيرد ، پس صفات او عين ذات او هستند و گر نه زياده و نقصان پذيرد ، و بعضى علّت بعض ديگر و بعضى معلول و ناقص گردد و اين از لوازم ممكناتست ، بنا بر اين اوّليّت و آخريّت او عبارتست از اينكه او است مبدا هر چه بوجود آمده و مرجع هر چه فانى گردد ، و مراد از ظاهريّت و باطنيّت او آنست كه بسبب آيات و مخلوقاتش ظاهر و نمايان است و كنه ذات مقدّسش از رؤيت و ادراك و احاطهء اوهام باطن و پنهان ، خلاصه او يكتايى است كه مانندى براى او فرض نشود ، لذا مى فرمايد : ) ( 2 ) و غير او هر كه به وحدت و يكى بودن ناميده شود كم است ( در مقابل بسيار يعنى ما سواى او واحد عددى است كه متّصف به صفت قلّت باشد و مبدا و جزء كثير است بخلاف او كه واحد حقيقى است و كثرت ندارد يعنى دوّمى براى او فرض نمى شود ) و هر عزيزى غير او ذليل و خوار است ( زيرا معلول است و معلول ذليل علّت مى باشد ) و هر توانائى غير او ناتوان است ( چون منشأ و مبدا هر قوّتى او است ، پس غير او چگونه ضعيف و ناتوان نباشد كه يك چشم بر هم زدن بقاء و هستى خود را در اختيار ندارد ) و هر مالك و متصرّفى غير او مملوك ( و مقهور اراده و مشيّت او ) است ( زيرا غير از خداوند سبحان هر چه كه هست ممكن است و هر ممكن معلول و در اختيار علّت ، پس مالك حقيقى او است ) و هر دانائى غير او متعلّم و ياد گيرنده است