تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
حقيقت واحده بسيطهء إلهية ، به عين همان حقيقت واحده است كه مفيض تشخص هر شخص است وتعدد در آن راه ندارد وتصور نشود .

أصل دويم : در علم است ،

اثبات علم حضرت خداوندى موقوف بر مقدمه‌اى است وآن مقدمه اين است : هر موجودى كه داراى امتداد است ، چون جسم هر قدرى از آن در مقام قدر ديگر از آن نيست ، بلكه در مقام ومكان ديگرى است وچون چنين است ، پس هيچ مقدارى از آن براي مقدار ديگرش حضور ندارد وچون حضور ندارد ، علم به آن ندارد ؛ به جهت آن كه در علم وادراك به چيزى بايد كه آن چيز معلوم براي ادراك‌كننده حاضر باشد . اگر ادراك خود را مىنمايد ، ذات خودش براي خودش حاضر است واگر ادراك غير مىكند ، بايد ذات غير يا صورتش در خيال مدرك باشد ؛ چون علم به صورت زيد يا به زيد به صورتش ، چه دانستن چيزى عبارت از ظاهر ومنكشف شدن آن چيز است براي ادراك‌كننده وناچار حضورش لازم است تا مكشوف گردد . پس هر چه علم به خود وبه چيزى دارد ، امتداد ندارد تا تمام خودش براي خودش حاضر باشد وآن چيز هم براي أو حاضر باشد . بعد از اين مقدمه ، گوييم : ذات مقدس حق تعالى براي اين كه در نهايت بساطت وتجرد وعين حقيقت حيات ومحض نور ووجدان است ، پس عالم به خود هست وچون عين علم وارادهء ذاتية هم هست ، چنان چه به زودى ان شاء اللّه تعالى معلوم مىشود ، پس ذات مقدّسش علّت تامّهء أشياء است وچون وجدان هويّت خود وعلم به ذات خود دارد ؛ به واسطهء آن كه ذاتش براي خودش حاضر است وخودش هم عين وجود ووجدان بسيط وحيات صرف است ، چنان چه ظاهر شد ، پس علم به تمام أشياء قبل از ايجاد آن‌ها دارد ؛ براي آن كه معلول يك نمايش واثر وظهورى از علّت است وظاهر به آن ظهور به ظهور حقيقي معنوي كه در عين ظهور ، در أعلى درجهء بطون است ، همان علت است ؛ چنان چه كلمات صادرهء از متكلم ، ظهورات كمالات معنويهء آن متكلم ونمايش آن كمالات است وظاهر به آن كلمات همان كمال متكلم است ، لكن ظهور در نزد بصيرت عقل ، نه ظهور حسّى واين كه علم تامّ به علت أتمّ علم به معلول به وجه أعلى