تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
حيات محض مىباشد ، بديهي است كه شك نداريم در اين كه صرف نور وهستى وحيات كه حقيقت واحده است وچيزى غير از آن ، با آن نيست ، تعدد ندارد . شرح : ثابت شد كه آنچه به ذات خود ثابت وباقي است وهستىاش به داد غير نيست ، چيزى است كه حقيقتش همان حيات وبقاى صرف وهستى محض باشد ، نه وجود ظلّى واثر رشحى ؛ بلكه صرف وجود أصيل حقيقي غنىّ قائم به ذات خود . حال اگر آن حقيقت أصيلة متعدّد باشد يا گويى هر يك از متعدّد مفروض همان حقيقت حيات صرفه ، كه هيچ چيز غير از حيات با أو نيست ، مىباشد ، پس به ضرورت معلوم است كه در اين صورت ، در واقع ، تعدّد نخواهند داشت ؛ بلكه اين توهّم تعدّد وصرف فرض تعدّد بوده وچون به دقّت نظر شود ، جز يك ذات مستقلّ غنىّ بيش نيست ؛ براي اين كه چيزهايى كه متعددند واز يك حقيقت باشند ، لا بدّ از بين آن‌ها به يك چيزى وحدّى جدائى وامتياز است واگر فاضلى نباشد ، تعدد امكان نپذيرد . وفرض آن است كه در مقام كلام غير از حقيقت وجود ، حقيقتي ديگر نيست كه اين حقيقت را متعدد ومنقسم نمايد . توضيح : تعدد يا تكثر افراد يك حقيت واحده است به واسطهء اختلاف قوابل وصفات ومحالّ واعراض وتعيّنات ، مثل كثرت افراد انسان يا يك جسمي كه به واسطهء فصل جسم ديگر ، بين اجزاء آن منقسم به اقسام واقعه در أمكنه متعددة شود ، يا اجسامى كه هر يك به حدود معينه وعوارض مخصوصهء طاريه از جهت محدّد ومخصّصى ممتاز باشند واگر چه پس از امتياز انضمام به يك ديگر شوند ، ويا به تكثّر حقايق متعددات است ، مثل تعدد وتكثر صور نوعيه سنگ وچوب وانسان مثلا . پس با وحدت حقيقت مثل حقيقت حيات وهستى ونبودن حدّى ويا عارضى وتشخّص زائدى ويا فاضلى تعدد تصوّر ندارد . ويا گويى هر يك از آن مفروض التعدد مركب است از حقيقت هستى صرف وغير آن حقيقت . پس فساد وبطلان اين فرض هم ظاهر وضروري است ؛ چه بديهي است كه حقيقت مستقل مغاير با حقيقت هستى وهم رتبه وقابل تركيب حقيقي با آن حقيقت تصور ندارد وواقعيت هر چيزى به هستى داشتن است ومقابل هستى ، نيستى وبطلان است . واگر امر تابعي