تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
جهان انسان شد وانسان جهانى * از اين پاكيزه‌تر نبود بيانى
218
چراغ آنجا كه خورشيد منير است * ميان بود ونابودى أسير است
306
چشم هدهد ديد وجان عنقاش ديد * حس چو كفّى ديد ودل درياش ديد
124
چندان برو اين ره كه دوئى برخيزد * گر هست دوئى ز رهروى برخيزد
307
چو خورشيد جهان بنمايدت چهر * نماند نور ناهيد ومه ومهر
306
چو بسى إبليس آدم روى هست * پس به هر دستى نشايد داد دست
217 ، 367
چون ز ظلم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنم آمدى
191
چهار طبع مخالف وسركش * چند روزى بودند با هم خوش
205
چه شو گيرم خيالت را در آغوش * سحر از بسترم بوى گل آيو
270
حديث دل حديث پس شگفت است * كه دو عالم حديث دل گرفته است
264
حديث كنت كنزاً را فرو خوان * كه تا پيدا ببينى گنج پنهان
119
حرف حكمت بر زبان ناحكيم * حلّه‌هاى عاريت دان اى سليم
367
حق فرستاد أنبيا را بهر اين * تا جدا گردد از ايشان كفر ودين
368
حقيقت واحد است ووحدت ولى * بود مرد محقق را محقق
223
حكيم فلسفي چون هست حيران * نمىبيند ز اشيا غير امكان
221
خانهء آن دل كه ماند بىضياء * از شعاع آفتاب كبرياء
268 ، 236