اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبري بازنيامد
341
اى مركز دايرهء امكان * وى زبدهء عالم كون ومكان
270
به تضرّع باش تا شادان شوى * گريه كن تا عاقبت خندان شوى
255
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديده تماشا كنم ترا
121 ، 312
ببالينم حبيبي يا طبيبى * از اين هر دو يكى بودى چه بودى
266
بحرى است بحر عشق كه هيچش كناره نيست * آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست
327
بخت جوان دارد آن كه با تو قرين است * پير نگردد كه در بهشت برين است
162 ، 193 ، 216
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
311
بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود * اين همه قول وعزل تعبيه در منقارش
315
بنزد آن كه جانش در تجلّى است * همه عالم كتاب حق تعالى است
160
بالنَقص والكمال في الماهيّة * يجوز أيضاً عند الإشراقيّة
223
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند * كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
272
به نزد آن كه جانش در تجلّى است * همه عالم كتاب حق تعالى است
303
بىدلى در همه أحوال خدا با أو بود * أو نمىديدش واز دور خدايا مىكرد
326
بيني وبينك انني ينازعني * فارفع بلطفك انني من البين
307
پس بهر عصري ولى قائم است * آزمايش تا قيامت دائم است
144