بسم اللّه الرحمن الرحيم . وبه نستعين حقيقت حمد مختصّ به جناب حضرت وجودي است كه وجوب ووحدت وحيات وعلم وقدرت واراده وساير صفات كمالية ، در مرتبه ذات سرمدي الصفات اوست . ومستحقّ أفضل صلوات ، واسطهء فيوضى است كه افراد مخلوقات ارضى وسماوي وروحي وعقلي داخل نبوت مطلقه آنند تقدّست ذاته صلى اللّه عليه وآله وعلى أصحابه التابعين [ له ] الذين هم في مرتبة اليقين كسائر الأنبياء السابقين صلوات اللّه عليهم أجمعين .
وبعد - پابند زنجير امتداد زمان ، مركز دايره حدثان ، گرفتار چارميخ أركان « 1 » ، كه اسمش چون مسماى عنقا بر شاخسار بود در طيران است - معروض مىدارد كه : اين لا شئ تا به حدّى كه آنچه معنى عقل وتميز است در نيافته بود ؛ به محض تقليد ، خود را « صديقي » انگاشته ، تصديق به أصول وفروع دين محمّدى داشت ، در معتقدات تقليديّه چنان راسخ گشته كه تشدّد وتعصّب را از جملهء جهاد أكبر مىپنداشت ، وبا اين مرض نفساني كه جهل مركّب عبارت از آن است ، مطالعه كتب درايت وروايت مىكرد تا آن كه نوبت تصفّح به صحاح ستّه كه محدّد جهات ستّه ملت سنّيان است ، رسيد ، ودر آنجا حديثي ديد در تعريف عقل به اين ألفاظ كه : « هو نور يتميّز به الحقّ عن الباطل » ودر معنى اين كلام بلاغت انجام چون انديشه تمام نمود ، خود را مخاطب ساخته وگفت :
اى نفس ! آن معتقداتى كه دارى ومىدانى كه حقّ ومطابق معنويّت واقع است ، از روى تميّز عقلي است يا به محض تقليد ؟
نفس جواب داد كه : اگر چه تقليد است امّا ناشى است از امر تحقيقى وتميّز عقلي وبر اين دعوى دليل گفت : كه من مقلّد فلان مجتهدم در معتقدات خود ، وجملهء معتقدات أو حقّ است ؛
هامش
( 1 ) . چهار طبع : آب وخاك وهوا وآتش : عناصر أربعة .