پيداست كه منشأ ومناط هستى اين تازه هستىها وآنچه به آن چيز واقعيت وحقيقت يافتهاند ، همان ذوات آنها يعنى اشخاصى كه به آنها اشاره مىشود ، به اين كه اين انسان است وآن ديگرى بقر است وهكذا نيست به جهت اين كه اين اشخاص مسبوق به غير خود باشند از موادّ ومبادى مثل نطفهها وغذاها وبذرها وخاك وآب وحرارت وهوا وأعضاء وآلات واين هم معلوم است كه نفس آن موادّ ومبادى كفايت در حصول اين حوادث ننمايند ، به جهت آن كه وجدانا وتحقيقا آنچه براي اين حوادث است ، به هيچ وجه در آن مواد ومبادى نبوده كه تا از اجتماع آنها فرآهم شده باشد . پس مبدئى لازم است كه آنچه براي اين أمور حادثه است كه به سبب آن ، اين حوادث ممتاز از نفس آن مواد ومبادى شدهاند وهويّت مخصوصة يافتهاند ، افاده نمايد .
وآنچه گفته مىشود كه در نطف وبذرها اجزاء وسلولهائى است كه اينها جذب غذا نموده وعظم جثّه يابند ، پس از آن متعدّد شده واز تركيب آنها شكل خاصي منظّم شود ، جوابش اين است كه ما انكار اين مطلب را نمىكنيم ، لكن گوييم كه اين نطف وبذور بر حسب تسليم شما حاصل نگشته ، مگر از مواد غذائيه كه حاصل است از أصول بسيطه وعنصرهاى اوّليه . آيا در آن أصول بسيطه قبل از اين كه نطف وبذور ومواد شوند ، درجهاى از اين صفات مختلفه وحدّى از اين خواصّ ثابته در مركبات بوده ومشاهده مىشده ؟ گمان نمىرود كه كسى اين دعوى نمايد يا اين كه دعوى بساطت اين أصول نمايد واين هم ظاهر وروشن است كه اگر در مركّبات يك امر جوهري جديدى از مبدأ افاضه نشود كه منبع آثار خاصّهء آنها باشد ، پس بايستى در هر كدام از اجزاء ومبادى ، في الجملة از آن آثار خاصه باشد ، تا از مجموع آن آثار يافت شود وپيداست كه آثار خاصهء مركبات ، كه از جمله آنها وجوه قواى محرّكه ومدركه ظاهره وباطنه واراده وقدرت والتذاذ وتألّم ومآلانديشى وعداوت ومحبّت است ، به هيچ وجه در آن أصول بسيطه نبوده وهيچ عاقل خبير اين دعوى نكرده ونمىكند .
با اين كه چنان چه سابق هم باشند ، سخن در أصل وجود تحقّق نفس آن اجزا عايد شود كه آيا اين أصول را حادثه دانيد ، پس نبودهاند وبود شده وهر چه نبوده ، خودى نداشته تا به خود محقّق باشد . پس ديگرى آن را وجود داده واگر قديمه دانند ، يعنى ذوات آنها بدون سبب وعلّتى هميشه بوده وهست ، پس بايد گوينده اين سخن تأمّل نمايد كه آن چيز كه به خود هست ، بايستى كه حقيقتش همان حيات وهستى باشد تا محتاج نباشد كه ديگرى به آن هستى
و
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص٣٧