تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
حركت‌هاى أجسام متحرّكه تابع بقاى متصوّر وتصوّرش ومحرّك وتحريك آن است ؛ بلكه هستى نورهاى عارضه وسخن‌ها نيز تابع مقابله نيّرها وتكلّم سخن‌گويان باشد . اما بقاى بعضي آثار عرضيه با زوال پديد كنندهء آن‌ها ، پس از جهت معيّت يك سبب حافظي است كه به همان وسيلهء مشابه نيز به ظهور آيد ؛ به طورى كه در اشكال بنائيه وصناعيه وغير آن‌ها ودر انعكاسات صوت‌ها معلوم باشد . هر عقلي به بداهت حاكم است ، چنان چه يك حقيقتي كه به ذات خود ثابت باشد ( تا اوّل وبدو وجود براي آن نباشد وخالق غير خود باشد ) نمىبود ، بايستى هيچ چيز موجود نباشد ، چه اگر فرض شود همه موجودات محتاج بوده‌اند ، به پديد كنندهء وموجدى تا موجود شوند وهيچ حقيقت غير محتاج به موجودكننده ثابت الذاتي كه محتاج‌هاى به وجود را موجود نمايد وخود بذاته موجود وحقيقت هستى ووجود باشد كه محتاج به موجد نباشد ، در ميان نبوده بايد همگى به نابودى ونيستى باقي باشند وچون موجودات هستند ، مىدانيم كه يك علت ثابت الذاتي هست كه خود هميشه بوده ومحتاج به موجد نبوده وچيزهاى ديگر را ايجاد نموده . مثال : اگر جسم‌هايى روشن باشند ، چه بعضي از بعضي ديگر كه مختلف به شدّت وضعف در روشنى باشند يا همگى در روشنى به يك نسبت باشند وهيچ يك از خود نوري نداشته باشند ونوراني نباشند ، عقل حاكم است كه يك چيزى كه خود نوراني باشد ، چون خورشيد مثلا هست كه آن أجسام به مقابله با آن نيّر روشنى يافته واين أنوار عرضيه از يك منبع نور مستقلّى ظاهر شده‌اند . حال هستى ووجود نيز در موجودات همين است ؛ چون موجوداتى باشند كه هيچ يك به خودى خود ، موجود نباشند ، وجودات آن‌ها عارضى است وعقل حاكم است كه يك حقيقت قائم بالذات مستقلّى هست ، عين حقيقت حيات ووجود ومنبع هستى وبه موجودات نور وجود تابيده واين وجودات ضعيفه از آن وجود مستقل پديد شده‌اند . به بيانى روشن‌تر ، گوييم : ما به وجدان خود ، مىدانيم به طورى كه هيچ گونه شكّ وشبهه نداريم كه چيزهايى نبوده وبود شده‌اند ، چه جان ما كه نزديك‌تر از ديگر چيزها به ما مىباشد ، وجدانا نبوده وبود شده وديگر حيواناتى كه به تولّد يا توالد حاصل شوند واقسام درخت‌ها وألوان از گياه‌ها وگل‌ها وحركات وآثار حركات نبوده وهستى يافته وچنان چه تأمّلى شود ،
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 36 | ميرزا أحمد الآشتياني