تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
نمايند يا به عارضهء فاسد شود ويا به مرض فلج سارى مبتلا شود يا خواب ويا ضعف مفرط از جهت مرضى يا اغماء يا حالت سهو يا جنونى عارض شود كه به آلات ظاهره ادراكي ننمايد يا تصوّرات يا حافظه‌اش اختلال يابد ، بعد از افاقه ورفع اين عوارض ، مادامىكه روح در بدن باقي است ، به بداهت ووجدان مىداند كه از نفس وجان شاعر مدبّرش وكمالات ذاتية آن چيزى كم وكسر نگرديده ؛ بلكه چنان‌چه تأمّل در حال نباتات شود كه هر چه از آن‌ها قطع نمايند واگر چه از موقعى كه نهايت قرب به أصل وريشهء آن‌ها دارد ، مادامىكه ريشه واصلى باقي است كه قابل علاقهء نفس نباتى وجذب آن باشد ، آن نبات باقي است وشاخ‌ها مىرويد ، وچنان چه مقدارى فوق آن ريشه را مدتي متصل به خاك وآبى نمايند كه از آنجا ريشه بزند ، چنان چه ريشهء اوّل را هم قطع نمايند ، آن نبات باقي مىماند واين باقي ماندن به ريشهء دوم مىرساند كه خصوصيتى در مقدار متصل به ريشهء اوّل يا اين ريشه نبوده ، بلكه عمده بودن يك جزء لائقى است كه قابل اوّل علاقهء قوه ونفس نباتى باشد . ملاحظهء اين أمور به خوبى ظاهر مىسازد كه بقاء بدن در تدبير نفس مدبر آن بدن وبه آن نفس تا مدتي است كه جزء قابل علاقة آن نفس در بدن باشد ، نه آن كه بقاء نفس موقوف به بقاء اجزاء محسوسه از بدن است . پس بعد از ثبوت غير مقدارى بودن نفس ووجدان ادراكاتش به تمام أعضاء قابله وعدم تغيّر وتبدّلش به تغيّر وتبدّل أعضاء وسريان قوتش به بسط وقبض در آلات وأعضاء ، ظاهر است كه نفس مدبّره شاعره يك جوهري است غير از أجسام وجسمانيات كه تصرفاتش در بدن ناسوتى به واسطهء علاقة به يك مادّهء صالحه مىباشد وبه فساد اجزاء محسوسه از بدن فسادى براي آن نخواهد بود . وهر كس ايمان به خدا ورسول آورده وكتاب آسمانى را قرائت نموده يا معناى آن را دانسته ومتواترا شنيده ، علم قطعي دارد كه خداوند تعالى غير از اين عالم ظاهر ، به دو عالم ديگر اعلام فرموده : اوّل ، اين دو عالم برزخ وقيامت صغرى است كه فرموده :
وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
« 1 » وأرواح در آن عالم با ابدانى هستند كه غير از مقدار باقي از اين أبدان در قبر است ،
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 100 .