تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
97 - از سخنان آن حضرت عليه السلام است ( در ابتلاى مردم بظلم و ستم بنى اميه ) : ( 1 ) سوگند به خدا بنى اميهّ ( در زمان سلطنتشان ) همواره ستم ميكنند تا اينكه هيچ حرام خدا را باقى نگذارند مگر آنكه آن را حلال گردانند ، و عهد و پيمانى را ( كه با مسلمانان مى بندند ) رها نكنند مگر آنكه آن را بجور مى شكنند ( بر خلاف عهد خود رفتار مى نمايند ، چنان كه معاويه با حضرت امام حسن عليه السّلام بر خلاف معاهده رفتار كرد ) ( 2 ) و تا اينكه باقى نماند خانهء از گل ساخته شده‌اى و نه خيمهء از پشم بافته بر پا گرديده‌اى ( خلاصه هيچ شهر و ده و بيابانى نيست ) مگر آنكه ظلم و ستم ايشان در آن داخل شده و افساد و تباهكاريشان آن را فرا گرفته و بدى رفتارشان اهل آن را پراكنده مى سازد ، ( 3 ) و تا اينكه مردم ( از شدّت ظلم و ستم آنها ) دو دسته ميشوند گريان : يكى براى دينش گريه مىكند ( كه از ترس ايشان نمى تواند اظهار و بوظائف دينى عمل نمايد ) و ديگرى براى دنيايش گريان است ( كه مى بيند مالش را به غارت مى برند و توانائى جلوگيرى ندارد ) ( 4 ) و تا اينكه يارى و خدمتگزارى يكى از شما براى يكى از آنان مانند خدمتگزارى غلام براى خواجهء خود مىشود كه در حضور خواجه ( از ترس ) فرمان او برد ، و در غياب ( جرأت نموده ) از او بد گوئى كند ، ( 5 ) و تا اينكه ( در مقام آزمايش معلوم شود كه ) بزرگترين شما در برابر فتنه و فساد ايشان كسى است كه حسن ظنّ او به خدا بيشتر باشد ( به خواست او تسليم و راضى گردد ) پس اگر خداوند شما را به سلامت گذراند ( از آن فتنه و فساد رهائى يافتيد ) سپاسگزاريد ، و اگر ( به مصيبت و سختى ) گرفتار شديد صابر و شكيبا باشيد ، زيرا رستگارى براى متّقين و پرهيزكاران است ( كه در سختيها شكيبا هستند ، و خداوند اجر و مزد آنان را تباه نمى نمايد ) .