تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
قسمتى دوم از اين خطبه است ( در بيوفائى دنيا و وصيت بتقوى و پرهيزكارى ) : ( 4 ) سوگند به خدا مطلب بسيار مهمّى است ، حقيقت است و درست نه بازى و شوخى ، و راست است نه دروغ ، و نيست اين مطلب مهمّ مگر مرگ كه هر كه را خواند شنوانيد ، و هر كه را راند با شتاب است ، ( 5 ) پس بسيارى مردم ( و دارائى و رياست و زيور ايشان ) ترا فريب ندهد كه ديده‌اى كسى را كه پيش از تو بوده و دارائى گرد آورده و از فقر و درويشى دورى مى جسته و با داشتن آرزوى دراز از عواقب امر مطمئنّ بوده و بسر رسيدن عمر را بعيد مى دانسته ، چگونه مرگ او را رسيده و از وطنش ربوده و از آسايشگاهش خارج نموده بر چوبهاى مرگ ( تابوت ) حمل شده و مردم او را از دست هم مى گرفتند و بر دوشها نهاده و با انگشتها نگاه مى داشتند ، ( 6 ) آيا نديديد كسانى را كه آرزوى فراوان داشتند و بناى استوار مى ساختند و دارائى بسيار گرد مى آوردند ، چگونه بسر بردند در خانه‌هاى گور ، و آنچه گرد آوردند تباه و اموالشان نصيب ارث برنده‌ها شد ، و زنهاشان همسر ديگران گرديدند ، نمى توانند به كار نيكو ( عبادت و بندگى ) بيفزايد و نه از بدى ( گناهى كه مرتكب شده‌اند ) معذرت خواسته رضاء و خوشنودى طلبند ( چون بعد از مردن توبه و بازگشت پذيرفته نيست ) ( 7 ) پس كسى كه تقوى و پرهيزكارى را شعار قلبش