باب تحقيق
قال الله تعالى قال :
أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي .
« 1 » فرمود : باور ندارى . گفت :
آرى باور دارم ، ليكن خواهم دلم آرام گيرد .
خواجه در اين باب به اين آيه بر تحقيق استشهاد نموده است زيرا ابراهيم خليل عليه السّلام از خداوند درخواست نمود و عرض كرد كه : ربّ أرنى كيف تحى الموتى . پروردگارا ! به من نشان ده كه چگونه مرده را زنده خواهى كرد .
علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايد : ابراهيم عليه السّلام درخواست ديدن كرد نه بيان استدلالى . يعنى خواسته آن حضرت اين بود كه خداوند نحوهء زنده كردن را به او نشان دهد نه اينكه دليل و برهانش را بيان كند .
نكتهء ديگر آنكه حضرت ابراهيم عليه السّلام گفت : چگونه مردگان را زنده مىكنى و نگفت چگونه مردگان زنده مىشوند يعنى سؤال او از كيفيت زنده كردن كه فعل خداست و از او صادر مىشود بوده نه از كيفيت زنده شدن اجزاء مادى و بازگشت آنها به صورت اولى ، از اينرو اين عمل به دست ابراهيم انجام پذيرفت .
قال اولم تؤمن قال بلى و لكن ليطمئن قلبى .
« بلى » كلمهاى است كه با آن سؤال منفى مىشود و در نتيجه نفى منقلب به اثبات مىگردد . طمأنينه و اطمينان يعنى آرامش خاطر پس از نگرانى و پريشانى « اولم تؤمن » در جايى است كه درخواست كننده ايمان داشته باشد . منظور ابراهيم عليه السّلام از اين سؤال آن بوده كه اطمينان مطلق برايش حاصل شود كه ريشهء هر خاطرهء قلبى قطع شود .
خطورهاى مخالف با اعتقادات يقينى هميشه با ايمان و تصديق منافات ندارد ولى انسان را ناراحت كرده قرار و آرامش را از او سلب مىكند اينگونه خاطرات تنها با حس و مشاهدهء زوالپذير است و اينجاست كه گفتهاند در ديدن اثرى است كه در دانست
هامش
( 1 ) . بقره / 260 .