هر مرحله ، مستلزم مشاهده است ، مثلا فناى افعال مستلزم تجلى « فعّال ما يشاء » است و اين در واقع شهود حق تعالى در صفت فعّال است يا فناى در صفات مستلزم « سبحانك عمّا يصفون » است . البته ناگفته نماند كه همه افراد طائفه متصوفه ، از مشاهدهء يكسان برخوردار نيستند . به اعتقاد خواجه ، سالك در مقام احسان ، كه پنجاه و يكمين منزل سلوك است ، مصداق : « أن تعبد الله كأنّك تراه » مىشود . شوق ، در احاديث معصومين عليهم السّلام ، هبوب قلب به سوى غائب نيست ، بلكه ، ميل قلب به سوى حق تعالى است . چنان كه ، در دعاى كميل ، مولاى متقيان فرمود :
أسرع اليك فى البارزين و اشتاق الى قربك فى المشتاقين .
بشتابم به كويت در پيشروان و شوقمند قربت باشم با مشتاقان .
يا امام سجاد عليه السّلام در زيارت امين ، مىفرمايد :
اللهم فاجعل نفسى مشتاقة الى فرحه لقائك .
خدايا بگردان خاطرم را مشتاق به شادى ملاقاتت .
بنابراين شوق ، ميل به قرب الهى است كه در مفهوم رجوع در قرآن نهفته است . نظير :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
يا :
« لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
و يا در آيهء
مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ »
به همين معنا آمده است .
ثم هو على ثلاث درجات :
الدرجه الاولى :
شوق العابد الى الجنّه ، ليأمن الخائف و يفرح الحزين ، و يظفر الامل .
درجهء اول : شوق عابد به جنّت است كه سه علت دارد ، عابد يا خائف است كه طلب آرامش مىكند ، يا حزين است كه طلب شادمانى مىكند يا اميدوار است كه طلب نعيم بهشت مىكند . اين سه علت ملازم شأن بندگان است كه يا خوف عذاب آخرت دارند يا شوق ثواب دارند و آرزومند بهرهمندى از نعمات آخرت هستند .
الدرجة الثانية :
شوق الى الله عز و جل زرعه الحبّ الذّى ينبت على حافات المنن فعلق قلبه بصفاته المقدّسة ، فأشتاق الى معاينة لطائف كرمه و آيات برّه و أعلام فضله ، و هذا شوق تغشاه المبار ، و تخالجه المسار ، و يقاويه الأصطبار .
درجهء دوم ، شوق به سوى خداوند عز و جل است و اين فوق شوق به بهشت است ،