باب قلق
قال الله عز و جل حاكيا عن كليمه :
وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى .
« 1 » و من براى خشنودى تو تعجيل كرده و بر آنها متقدم هستم .
خداوند متعال از حضرت موسى عليه السّلام حكايت مىكند كه از قوم خود پيشى گرفته و به وعدهگاه آمد ، خداوند متعال از او سؤال مىكند : چرا با شتاب به وعدهگاه آمدى ؟ موسى عليه السّلام گفت : من براى خشنودى تو تعجيل كرده و بر قوم خود سبقت گرفتم .
خواجه از اين حكايت به مقام قلق استشهاد جسته و مىنويسد :
القلق تجريد الشوق باسقاط الصبر . « 2 » قلق ، تجريد شوق با تخليص آن از صبر است ، زيرا شوق شديد و طوفنده با صبر و شكيبايى همخوانى ندارد و بىصبرى و كمطاقتى علامت قلق است . به قول حافظ :
كنون چه چاره كه در بحر غم بگردابى * فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسى نماند كه كشتى عمر غرقه شود * ز موج شوق تو در بحر بيكران فراق
و هو على ثلاث درجات :
الدرجة الاولى :
قلق يضيق الخلق و يبغض الخلق و يلذّد الموت .
درجهء اول قلق ، شدت شوقى است كه خلق را تنگ مىكند و عاشق تحمل فراق را ندارد و با خلق هم انس نمىگيرد ، چون انس و علاقه او به حق تعالى است . و اين صفت عاشق بىقرار است كه از جمعيت وحشت مىكند .
در كلام امام حسن عسگرى عليه السّلام آمده است :
من آنس بالله استوحش من الناس .
« 3 » كسى كه با خدا انس بگيرد از مردم وحشت مىكند .
هامش
( 1 ) . طه / 84 .
( 2 ) . در بعضى از نسخهها بجاى كلمه « تجريد » تحريك آمده است .
( 3 ) . تحف العقول ، ص 318 . و بحار الانوار ، ج 67 ، ص 110 .