تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منازل السائرين ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
چرا كه شوق به بهشت معلول اغراض نفسانى بشر است . درحالىكه اين شوق ، طلب خداوند متعال است و محصول زراعت محبتى است كه بر كرانهء نعمات الهى روئيده است . يعنى علت آن ، مطالعهء نعمت‌ها و منت‌هاى الهى است . و قلب سالك مشتاق به صفات مقدّسه تعلق مىگيرد و علاقه‌مند مىشود كه لطائف كرم و نشانه‌هاى احسان و فضل او را مشاهده كند ، اين توفيق بزرگ و استثنايى از خداوند متعال است :
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ .
« 1 » آن فضل و كرامت خداست كه به هركس كه بخواهد مىدهد و اين شوق تحت پوشش مبار است . مبار جمع « مبرّة » است و آن فعل زيبايى است كه از احسان ناشى مىشود و شوق خالص لذات الله نيست . و آميخته به مسار يعنى شادمانى نفس است . يا به عبارت ديگر ممزوج با حظّ نفسانى است و صبر و خويشتن دارى با آن در ستيز است . الدرجة الثالثة : نار أضرمها صفو المحبّة ، فنغّصت العيش ، و سلبت السلوة و لم ينهنهها مقرّدون اللقاء . درجهء سوم : شوق آتشين به خداوند متعال است ، كه از محبت خالص به خدا زبانه مىكشد ، فلذا ماندن را براى عاشق دشوار مىكند و آرامش و قرار را از او مىستاند و چيزى جز لقاى حق تعالى از لهيب آن نكاهد . به قول حافظ :
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع * شب‌نشين كوى سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غم‌پرست * بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد * همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
هامش
( 1 ) . جمعه / 4 .