و همچنين از مرگ لذت مىبرد . چون مرگ سبب مىشود كه عاشق به لقاى معشوق برسد .
سلام من برسانيد به مرگ خيرانديش * بگو : ز چيست ؟ نيايد به صيد آهوى خويش
دگر توانى ندارم در اين كوير فراق * بيا شبانه رسانم به يار سيمين ساق « 1 »
الدرجة الثانيه :
قلق يغالب العقل ، و يخلّى السمع ، و يطاول الطاقه .
درجه دوم قلق ، عقل را مغلوب مىكند ، زيرا لازمهء شوق فناى عقل بما هو عقل است و سماع را شيرين مىكند ، يعنى شنود پيام غيبى و دريافت نجواى عاشقانه از سوى محبوب براى او دلانگيز است و همين امر موجب مىشود بر شدّت قلق افزوده و صبر و طاقت به كلى غارت شود .
دل عاشق به پيغامى بسازه * خمار آلوده با جامى بسازه « 2 »
چو پيغامم دهى طاقت نماند * كه طاقت تاب و بىقامت نماند
الدرجه الثالثه :
قلق لا يرحم أبدا ، و لا يقبل أمدا ، و لا يبقى أحدا .
درجهء سوم قلق هرگز رحم و دلسوزى ندارد ، زيرا شعلهاى است كه تا آثار اعيار را در صاحبش نسوزاند خاموش نمىشود و زمان قابل تصورى براى عاشق نمىگذارد ، « امد » به مقدارى از زمان گفته مىشود يعنى اين مجال هرگز براى او وجود ندارد و أحدى را باقى نمىگذارد . زيرا سالك عاشق را به شهود مىرساند كه همهء رسوم و آثار را فانى مىكند .
خلاصهء سخن اين است كه شوق شديد ، جوهر سير و سلوك است و هيچ حركت و عبادتى بدون شوق ، نتيجهبخش نخواهد بود . مولوى زيبا گفته است :
هامش
( 1 ) . از نگارنده .
( 2 ) . ديوان اشعار باباطهار ، دوبيتىها .