خاص در وجود وهستى همانطورى كه مراتب وجود در مقام نزول وقوس نزولى بوجود واحد ولى رفيع الدرجات موجودند در قوس صعود وحركت جوهري نيز اين حكم را جارى مىنمود . ما براي روشن شدن مطلب وتقرير مبحث به نحوى كه أصلا بر آن اشكال وارد نشود واز جميع مناقشات جواب داده شود ميگوئيم : بنا بر تجويز حركت در جوهر لازم نيست كه موضوع از مشخصات حركت باشد واين در حركت عرضى لازم وحتمي است چون عرض منبعث از نفس ذات جوهر ميشود همانطورى كه أصل عرض در مقام وجود وتشخص ، وابسته به جوهر است حركت در اين مقولة نيز از جهت تشخص وابسته به ذات وجوهر است واگر سيلان را در نفس جوهر فرض كرديم وحركت را جوهري لحاظ نموديم ، موضوع حركت خارج از أصل حركت فرض نمىشود وما فيه الحركة ونفس حركت وموضوع حركت در شيء واحد واقع خواهد شد واگر ميخواهى گرفتار احكام كثرت خاص ماهيت نشوى اسم جوهر وماهيت ومادة وصورت را نياور وسيلان را در وجود عالم فرض بنما كه در اين صورت ما منه الحركة وما إليه الحركة وما فيه الحركة وأصل حركت بوجودي واحد متحقق باشد واين معنا را نيز مورد دقت قرار بده كه فرض حركت در وجود لون در حركت كيفى وانتقال لون از مراتب سواد بمراتب بياض بحسب وجود از مراتب وجود لون محسوب ميشود كه بحسب وجود داراى درجات است كه همه در سلك وجود واحد لون قرار دارند .
قوه چون بالذات منتزع از مادة ميشود وهيولا بحسب نفس ذات قوه صرفه است در مقابل جميع فعليات با آنكه به تبع صورت موجود است بالذات مصحح حركت است وتا صورت داراى جهت قوه واستعداد است بالذات متحركست وتحقق جهت قوه در جسم مركب از صورت ومادة امرى واقعي است نه اعتباري وشيء ما دامى كه داراى جهت فقدان يعنى مادة قابل صور است در حركت محتاج بمفيد وجود است ووصف تحرك ذاتي آن ميباشد وچون اين حركت در مراتب وجود واحد
أصول المعارف — صفحة مقدمه 278
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٧٨