بحسب التحليل العقلي ، ولكن الحركة امر خارجي يجب ان يكون لها موضوع خارجي مغاير لهذا الامر المتجدد بحسب الخارج ونفس الامر ، لا بحسب التحليل والاعتبار .
اين همان اشكال رئيس ابن سينا - قد للّه روحه - است كه گويد حركت محتاج بموضوع است ومادة چون بصورت تحقق ندارد نشايد موضوع حركت باشد ، چون موضوع بايد امرى ثابت ومنحاز از صور متجدده وارد بر موضوع از ناحيهء حركت باشد وبنا بر مذهب شيخ واتباع أو مادة منحاز از صور وجدا از فعليات داراى مرتبهيى از تحقق است كه بر آن فصل ووصل وكون وفساد وارد ميشود ودر جميع موارد وحالات واردهء بر آن باقي است وامرى منضم بصورت واز اينجاست كه بر كون وفساد اشكال وارد مىآيد كه بجز از طريق حركت جوهري حل نمىشود . وما در مباحث قبل مفصل بيان كرديم كه بنا بر مسلك مشّاء وتقوم هيولى به صورت مطلقه لازم آيد كه هنگام زوال صورت جسم بتمام حقيقت منعدم شود واز كتم عدم شيء حاصل شود وگفتيم كه ورود صور بر هيولى بر سبيل تجدد است ومع ذلك موضوع ثابت را نيز اثبات كرديم از براي درك تفصيلي مطلب بمباحث قبل رجوع شود .
مرحوم آقا ميرزا أبو الحسن - رحمة اللّه تعالى عليه وحشره مع آبائه - در اين اينجا بنا بر مبناى ملا صدرا كه تركيب مادة وصورت را اتحادي مىداند اشكال را واردتر تصور فرمودهاند وبايد تذكر داد كه ميرزا ( قدّس سرّه ) از وحدت تشكيكى وجود تغافل نمودهاند وحركت جوهر را در وجود اعتبار ننموده وتغاير مفهومي وتكثّر حاصل از ماهيات در ذهن واينكه عقل در حركت جوهري موضوع ومادة از براي حركت مطالبه نمايد وصورت متوارد بر موضوع محصل وارد شود ، پس بايد موضوع حركت امرى بالفعل باشد واين معنا در حركت در جوهر معنا ندارد .
آن مرحوم اگر بحث را در وجود وحركت را در حقيقت متحصل خارجي لحاظ مىنمود اين نكته غفلت نمىفرمود كه حركت وصف وجود است ووجود بالذات تركيب ندارد وتشكيك خاصي شأن وجود است وبنا بر اصالت وجود ووحدت حقيقت وتشكيك
أصول المعارف — صفحة مقدمه 277
مساهمون: الفيض الكاشاني
صمقدمه ٢٧٧