بحدوث زماني متصف بشوند وحدوث زماني شأن موجودى است كه در قطعهيى از قطعات زمان واقع شود ، ناچار اجماع بر حدوث ما سوى اللّه قائم است ولى ظرف حدوث ببداهت عقل نشايد زمان ومكان باشد « 1 » واين حدوث حكايت نمايد از اين أصل مهم كه جميع مراتب وجودي بايد منتهى شوند بوجودي كامل وبىنياز از غير وقائم بذات ومبدأ تحقق وحصول كافهء خلايق از زمانيات ودهريات باين معنا كه عالم وجود نبود وموجود شد ناچار مقام ذات ربوبي مقدم بر جميع أشياء ومنزه از معيّت با خلايق ومبدأ سلسلهء حاجات وتعلّقات است وصفات مبدأ خلق وايجاد وفيض نازل از حق نشايد كه حادث ويا حادث زماني باشند .
هامش
( 1 ) - وجود صرف احدى حق باعتبار آنكه عارى از تعيّن وقيود است وما حي كليهء تميزات وتعينات در اين مقام تجلى وظهور ممكن نيست وكذلك در احديت ذاتية وآنچه كه متعين از مقام ذات ومتأخر از اين مرتبه ومقام لحاظ شود از آن بوى غيريت استشمام مىشود ( كان اللّه ولم يكن معه شيئا ) آنچه كه متأخر از اين مقام باشد داراى اسم ورسم است وباعتباري حادث است ، أسماء إلهية وأعيان وصور اين أسماء وحقايق خلقي ناشى از ظهور أسماء چون از تجليات احدى ظاهر شوند باعتباري حادث ومحكوم باحكام غيريت مىباشند . در كتاب كافى بابى در حدوث أسماء منعقد شده است ورواياتى از خزّان وحى واولياى محمديين در اين مسأله نقل شده است . اين روايات از غرر كلمات واز عالىترين معارف صادر از مصدر تألّه أرباب توحيد حقيقي محسوب ميشود وبعضي از أكابر در اين باب تحقيقات عاليهيى نمودهاند . نگارنده در شرح وتعليقات نصوص صدر الدين قونوى در اين مسأله به تفصيل بحث نمودهام . در برخى از اين روايات مذكور است كه مقام ذات داراى اسم نيست ودر برخى مسطور است كه حق اوّل : شيء بحقيقة الشيئية وشيء لا كالأشياء واز بعضي مستفاد ميشود كه حق : كل الأشياء الوجودية در ادعيهء وارد از مقامات اولياى شيعه - عليهم السلام - در نشان دادن خواص أسماء ووجوه مناسبات بين أسماء ومظاهر خلقية ونحوه ارتباط أسماء در مظاهر وانشاى آنها از مسمى مطالب عاليهيى مستفاد ميشود .
با مسمّاى احدى وكيفيت تأثير أسماء در مظاهر وانشاى آنها از مسمى مطالب عاليهيى مستفاد ميشود .