تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول المعارف — صفحة مقدمه 202

مساهمون:

صمقدمه ٢٠٢
بالذات سنخ وجود بود وسنخ ماهيت در مجعوليت وهم موجوديت تابع وجود باشد ، پس وجود أولا وبالذات اشخاص را بود ، يعنى وجودات را كه منسوب باشند بانتساب وجودي بحصص طبائع وبنحوى از تبعيت وضربي از تجوز يعنى تجوز حكمي عقلي طبائع كليه را . از اينجاست كه گاهى طبيعت كليه را در خارج وواقع ذاتي ووجودي جدا از اشخاص ومباين از هويات شخصية نباشد تا متصور شود كه هويات شخصية بر آن وارد شوند . اين بيان در هيولى جارى نشود ، زيرا كه هيولى در انظار مشائين امرى باشد در جسم كه در حال فصل ووصل بوجود شخص باقي باشد وصورتها بر أو وارد شوند وبتبدل صورتها ذات أو بحسب شخص متبدل نشود ، اگرچه حقيقت هيولى جوهر بالقوة وأصل حقيقت وذات أو قوه محض ومحض قوه بود وأو را بحسب أصل ذات قابليت تلبّس به حلّى هر صورت باشد اگرچه آن صورتها در عرض يكديگر باشند ودر أو مجتمع نتوانند شد . . . » . منظور اين اين محقق آنست كه هيولى أصل محفوظ در كافهء صور وفعليات است واگرچه بدون صورتي از صور بقا براي آن متصور نمىباشد ولى در قبال جميع صور خود حقيقتي است باقي وروى برهان فصل ووصل هيولى در دو حالت باقي وروى برهان قوه وفعل هيولى قبول كافه صور نموده وجوهري است كه صورتها يكى بعد از ديگرى منضم بآن شوند وكون وفساد بر صور واقع ميگردد وتبديل صورتي بصورت ديگر با بقاى جسم در جميع أحوال دليل است بر اين امر كه شيء باقي ثابت موضوع است از براي قبول صورت لاحقه بعد از زوال صور وارده ولاحقه بر جسم وگرنه لازم آيد كه از تبديل صورتي بصورت ديگر ، جسم به كلى معدوم شود واز كتم عدم جسم ديگر موجود گردد واين مخالفت مؤداى براهين متقنه است .