سپس آخرين كلامى كه در بارهء كار امت فرمود اين بود كه دستور داد لشكر اسامة حركت كند و هيچ كس از افراد زير پرچم حق باز گشت ندارد و دستور اكيد در اين باره صادر فرمود و تا آنجا كه ممكن بود نسبت باجراى اين دستور تأكيد فرمود .
ولى همين كه رسول خدا وفات فرمود من ناگهان ديدم كه عده اى از افراد زير پرچم اسامة بن زيد پادگان نظامى خود را ترك گفته و از محل خدمت سر باز زده و دستور رسول خدا را كه فرموده بود در ركاب فرمانده خودشان باشند و با پرچم او بهر جا كه برود همراه باشند تا بمقصدى كه در پيش دارند برسند زير پا گذاشتهاند فرمانده لشكر را در اردوگاه تنها گذاشته و سواره و شتابان بازگشتهاند تا رشتهء بيعتى را كه خدا و رسولش به گردن آنان بسته باز كنند و باز گردند و تا پيمانى را كه با خدا و رسولش داشتند بشكنند و شكستند و با هو و جنجال و آراء خصوصى پيمانى براى خود بستند بدون اينكه با يك نفر از ما بنى عبد المطلب مشورتى بكنند و يا يك نفر از ما رأى موافق داشته باشد و يا از من بخواهند تا بيعتى را كه در گردن آنان دارم پردازم من كه سرگرم تجهيز جنازه رسول خدا بودم و از همه جا غافل ، زيرا مهمتر از هر كارى در نظر من تجهيز رسول خدا بود و زودتر از هر چيزى مىبايست انجام پذيرد .
اينان از اين فرصت استفاده نموده و نقشهء خود را عملى نمودند اى برادر يهود در چنين موقعى كه من به زير بار مصيبتى به آن سنگينى و فاجعه ءاى به آن عظمت قرار داشتم و كسى را از دست داده بودم كه بجز خداوند هيچ چيز تسلى بخش دل غمديده من نبود .
اين گونه رفتار با من نمكى بود كه بر زخم دل من پاشيده شد ولى من دامن صبر از دست ندادم
الخصال ( فارسي ) — صفحة 423
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٢٣