تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
از يارى من خوددارى كند با جان خود همان خواهد كرد كه قوم موسى در اثر مخالفت با هرون و ترك اطاعت او بر خود روا داشتند ديدم چاره اى نيست بجز اينكه جامهاى غم و اندوه سركشم و آه‌هاى سرد را در قفس سينه نگهدارم و دامن صبر و شكيب از دست ندهم تا موقعى كه خداوند گشايشى عطا فرمايد و يا هرطور كه صلاح ميداند دادرسى فرمايد كه هم بهره و نصيب من در آن فزونتر و هم براى جامعه اى كه توصيف حالشان را نمودم آسانتر و سهلتر باشد و كارى را كه خداوند مقدر فرمايد همان خواهد شد . اى برادر يهود اگر من ملاحظهء اين حالات را نميكردم و حق خود را مطالبه مينمودم از ديگران شايسته تر بودم زيرا همهء اصحاب رسول خدا از گذشته گان و موجودين ميدانند كه مرا هم افراد بيشتر بود و هم طايفه اى عزيزتر و هم مردان هوادار زيادتر داشتم و هم دستوراتم بهتر اجرا ميشد و هم دليلم براى خلافت روشنتر و مناقب و آثارم در دين فزونتر از ديگران بود زيرا من خوددارى سوابقى درخشان بودم و با رسول خدا خويشاوندى نزديك داشتم كه به حكم وراثت شايسته گى اين مقام را داشتم گذشته از اينكه بموجب وصيتى كه هيچ كسى را قدرت مخالفت آن نيست و بيعتى كه از من به گردن متصديان خلافت بود تنها من مستحق جانشينى پيغمبر بودم . روزى كه پيغمبر از دنيا رفت زمام ولايت امت بدست او و در خاندان او بود نه بدست آنان كه بدست گرفتند و نه در خاندانشان و بحقيقت خاندان پيغمبر كه خداوند پليدى را از آنان دور فرموده و پاك و پاكيزشان شناخته است پس از پيغمبر بهر مقامى از ديگران شايسته تر بودند . سپس روى باصحاب كرده و فرموده : چنين نبود ؟ همه گفتند ! چرا يا امير المؤمنين . ( و اما مورد چهارم : ) اى برادر يهود . كسى كه پس از ابو بكر زمامدار شد در ورود و خروج همهء كارها با من مشورت ميكرد و طبق دستور من كارها را انجام ميداد و در كارهاى سخت از من نظر