تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مشركين پيش آمدند و يكباره بر ما تاختند افرادى از مسلمانان كشته شد و آنان كه زنده ماندند با شكست مواجه شدند ، تنها من با رسول خدا ( ص ) ماندم و مهاجر و انصار همه بخانه‌هاى خود در مدينة باز گشتند و هر كس ميگفت پيغمبر و يارانش همگى كشته شدند . سپس خداى عز و جل جلوى پيشرفت مشركين را گرفت و من كه در پيشاپيش رسول خدا بودم هفتاد و چند زخم برداشتم كه از جمله اينهاست : در اين موقع امير المؤمنين رداى خود را بيفكند و دست بر جاى زخمها كشيده و آنها را نشان داد و فرمود آن روز خدمتى از من سر زد كه ان شاء الله پاداش خدمتم بر خدا است سپس روى باصحاب كرده و فرمود : چنين نبود ؟ عرض كردند : چرا يا امير المؤمنين . سپس فرمود : و اما مورد پنجم اى برادر يهود آن بود كه قريش و عرب گرد هم آمده و با يك ديگر قرار داد و پيمان بستند كه باز نگردند تا آنكه رسول خدا را با همهء افراد خاندان عبد المطلب كه در خدمتش بودند بكشند . سپس با شدت و ساز و برگ جنگ خود آمدند تا در مدينهء نزديك ما بار گرفتند و پيش خود اطمينان داشتند كه بهدف خويش خواهند رسيد . جبرئيل عليه السّلام فرود آمد و حضرتش را از جريان آگاه گردانيد حضرت برگرد خود و مهاجر و انصار كه در خدمتش بودند خندقى زد قريش پيش آمده و گرداگرد خندق را اردو ساخته و ما را محاصره نمودند او خود را نيرومند و ما را ناتوان ميديد رعد آسا ميغريد و برق آسا ميدرخشيد رسول خدا ( ص ) آنان را بسوى خدا مىخواند و بخويشاوندى و رحم سوگندشان ميداد و آنان از تسليم شدن خوددارى مىنمودند و بيش از پيش سركشى مينمودند قهرمان عرب و قريش آن روز عمرو بن عبد ودّ بود كه مانند شتر مست فرياد ميكشيد و مبارز مىطلبيد و رجز مىخواند يك بار با نيزه خود اعلام خطر ميكرد و بار ديگر با