تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
رحمت كند و حتما مشمول رحمت الهى است سپس رو بياران فرموده پرسيد مگر چنين نبود ؟ همه عرض كردند چرا يا امير المؤمنين چنين بود آنگاه فرمود : اما مورد دوم اى برادر يهود قريش هميشه براى كشتن پيغمبر رأيها ميدادند و حيله‌ها به كار ميبردند تا آنكه در يوم الدار در آخرين جلسه اى كه در دار الندوة نمودند و ابليس ملعون كه در قيافهء مردى يك چشم از ثقيف : ( مغيرة بن شعبة ) در آن مجلس شركت كرده بود پشت و روى كار را بدقت ملاحظه ميكردند تا آنكه باتفاق آراء تصميم گرفتند كه از هر تيره اى از قريش يك نفر نماينده دعوت شود و همگى با شمشيرهاى كشيده بيك بار بر پيغمبر حمله كنند و خونش را بريزند و چون چنين كنند قريش بحمايت نمايندگان خود قاتلين را تسليم اولياء مقتول كنند و در نتيجه خون پيغمبر پايمال شود چون اين تصميم را گرفتند جبرئيل فرود آمد و پيغمبر را از جريان آگاه كرد و شبى را كه بنا بر اجتماع بود و ساعتى را كه تصميم داشتند بر بستر خواب پيغمبر حمله كنند خبر داد و دستور داد كه در ساعت معينى بيرون شود و در غار پنهان گردد رسول خدا مرا در جريان گذاشت و دستور فرمود كه من در بستر او بخوابم و با اين فداكارى جان او را نگهدارى كنم من شتاب زده از فرمانش اطاعت نمودم و شاد و خرسند بودم كه بجاى پيغمبر كشته شوم پيغمبر به راه خويش رفت و من در بستر او خوابيدم مردان قريش در حالى كه پيش خود يقين داشتند كه پيغمبر كشته خواهد شد روى به من آوردند همين كه بخانهء من رسيدند با شمشيرم در برابر آنان مقاومت نمودم و آنان را از خود دور ساختم چنانچه خدا و مردم ميدانند .