تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
جمعى از ياران على نيز برخاستند و عرض كردند يا امير المؤمنين ما را نيز در اين افتخار با يهودى شريك فرمائيد . فرمود : ميترسم كه دلهاى شما تاب تحمل آن را نداشته باشد ، عرض كردند : براى چه يا امير المؤمنين ؟ فرمود : بخواطر كارهائى كه از بيشتر شماها سر زده است . مالك اشتر برخاست و عرض كرد يا امير المؤمنين ما را نيز آگاه بفرمائيد كه به خدا قسم ما بطور محقق ميدانيم كه در روى زمين بجز تو وصى پيغمبرى وجود ندارد و ما را مسلم است كه خداوند پس از پيغمبر پيغمبرى ديگر نخواهد فرستاد و گردنهاى ما براى فرمان تو و فرمان پيغمبر ما محمد بيك ريسمان اطاعت بسته شده است . على ( ع ) نشست و رو بيهودى كرده و فرمود : اى برادر يهود همانا خداى عز و جل در زمان حيات پيغمبر مرا در هفت مورد آزمايش فرمود : نه از باب خودستائى ميگويم بلكه نعمتى از خداوند بود كه در همهء اين موارد مرا فرمانبردار يافت ، عرض كرد در كدام و كدام مورد يا امير المؤمنين ؟ فرمود : اما نخستين مورد آن بود كه خداوند عز و جل پيغمبر ما را بمقام وحى آشنا فرمود و بار رسالت بر دوش او نهاد و من در آن وقت كم سن ترين افراد خانواده‌ام بودم كه در خانهء پيغمبر بخدمتش مىپرداختم و كارهاى آن حضرت را انجام ميدادم پيغمبر كوچك و بزرگ خاندان عبد المطلب را خواست كه بيگانگى خداوند و رسالت پيغمبر گواهى دهند همه از اين گواهى خوددارى نموده و پيشنهادش را انكار كردند و از او كناره گرفتند و او را رها نموده و تركش نمودند و از وى دورى جستند و ديگر مردم نيز از آن حضرت دورى نموده و بر مخالفتش برخاستند كه پيشنهاد حضرتش را چون تاب نمىآوردند و عقلهايشان درك نميكرد بزرگ شمردند تنها من بودم كه دعوت رسول خدا را شتابانه اطاعت كردم و بدون اينكه شك و ترديدى بدل راه دهم يقين بر حق بودنش داشتم سه سال به همين منوال بوديم و در روى زمين مخلوقى نبود كه نماز بگذارد و احكام الهى را كه به رسول خدا رسيده بود به پذيرد بجز من و دختر خويلد كه خدايش