تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
برگير و تو و على و دو فرزند على در آن مسجد ساكن باش گفتند به خدا كه نه فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا به او فرموده باشد حق با على است و على با حق است اين دو از هم جدا نميشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند گفتند به خدا كه نه فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا را نگهدارى كرده باشد هنگامى كه مشركين آمدند و ميخواستند آن حضرت را بكشند پس من در بستر آن حضرت خوابيدم رسول خدا بسوى غار رهسپار شد و آنان چنين مىپنداشتند كه من اويم پس گفتند پسر عمويت كجاست ؟ گفتم نميدانم پس آنقدر مرا زدند كه نزديك بود مرا بكشند گفتند به خدا كه نه فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا به او فرموده باشد آنچنان كه مرا فرمود . همانا كه خداوند مرا بدوستى على امر فرموده پس دوستى او دوستى من است و دوستى من دوستى پروردگار من است اين عهدى است كه پروردگار من به من سپرده و مرا دستور فرموده كه آن را بشما ابلاغ كنم آيا شنيديد ! گفتند آرى شنيديم فرمود هان در ميان شما كسى هست كه ميگويد شنيدم ولى مردم را بدوش خود سوار كرده و با على دشمنى خواهد كرد گفتند يا رسول الله ما را از آنان آگاه كن فرمود هان كه پروردگار من مرا از آنان آگاه فرموده و به من دستور فرموده است كه از آنان رو بگردانم به حكم دستورى كه از پيش صادر شده است فقط هر كدام از شما به آنچه در دل خود نسبت بعلى مييابد اكتفا كند ) گفتند به خدا كه نه فرمود شما را به خدا قسم مىدهم آيا جز من در ميان شما كسى هست كه در ميدان مبارزه نه تن