تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
كه اگر در كيسه ( ن ) يك مهره - دست‌كم - سياه‌رنگ ميبود كدام‌يك از اين ده مهره آن مهره سياه ميشد و روشن است كه ما نخواهيم توانست كه آن مهرهء سياه را در فرض اينكه مهرهء سياهى در كيسه ميبود تعيين كنيم يعنى احتمال ميرود كه در فرض بودن مهرهء سياه در كيسه ، آن مهرهء سياه مهرهء شمارهء 1 باشد همانطور كه احتمال ميرود كه مهرهء شمارهء 2 آن مهرهء سياه باشد و همينطور تا مهرهء شماره 10 و معناى اين آنست كه ما وقتى بخواهيم در سطح قضيّه شرطيّه‌اى سخن گوئيم در شرط آن قضيّه وجود يك مهرهء سياه فرض شده است و نسبت بجزاء آن قضيّه با ده احتمال مواجه خواهيم شد بشمارهء مهره‌هائى كه در كيسه است با آنكه در حدود واقع فعلى هيچ احتمالى و يا شكّى نداريم . پس از روشن شدن اين مثال اكنون در مورد استقراء ما از ( أ ) و ( ب ) فرض ميكنيم كه افراد ( أ ) مثلا ده است قانون سببى كه ميگفت در همه‌جا ( ب ) بهمراه ( أ ) است تعبيرى است از ده اقتران بتعداد افرادى كه براى ( أ ) فرض كرده‌ايم . و ما ميخواهيم قانون سببى را كه عبارت از مجموعهء اين اقترانها است با دليل استقرائى ثابت كنيم و فرض ميكنيم كه ما ( أ 1 ) و ( أ 2 ) . . . و ( أ 5 ) را استقراء كرديم و ديديم كه در همهء آنها ( ب ) با آنها مقرون است پس ما فعلا ميدانيم كه ( ب ) با ( أ 1 ) تا ( أ 5 ) بوده و شك ميكنيم كه آيا با پنج الف‌هاى ديگر نيز هست يا نه ؟ اين‌ها احتمالاتى است كه در حدود واقع فعلى اثباتا و نفيا ميدهيم و لكن ممكن است كه ما پرسشى از خود بكنيم - چنانچه در مثاليكه بعنوان مقدّمه گفتيم همان پرسش را كرديم - و آن اينكه : اگر قانون سببى ثابت نباشد ، باينمعنى كه دست‌كم يك الف از الف‌هاى دهگانه مقرون به ( ب ) نباشد آن الف كدام الف خواهد بود ؟ اگر چنين پرسشى كرديم راهى نيست كه ما ثابت كنيم كه آن الف فرضى يكى از پنج الف‌هائى است كه ما استقراءشان نكرده‌ايم از ( أ 6 ) تا ( أ 10 ) زيرا احتمال ميدهيم كه همهء الف‌هاى دهگانه در واقع و فعلا مقرون به ( ب ) باشد