1 - در مورد آگاهى حسّى ، در پيش گفتيم كه شناخت ما نسبت به خود آگاهىهاى حسّى شناخت اوّلى است ولى گاهى اتّفاق مىافتد كه همين شناخت بطور احتمال است نه بطور يقين . مثلا بسيار اتّفاق مىافتد كه آدمى هيچ شكّ و ترديدى ندارد كه صدائى ميشنود و يا يك سياهى از دور مىبيند ولى گاهى اتّفاق مىافتد كه صدا آنقدر ضعيف است و يا سياهى آنقدر دور است كه شنيدن صدا يا ديدن سياهى در نظر انسان محتمل است نه متيقّن .
2 - در مورد قضاياى عقلى اوّلى كه ثبوت محمول از براى موضوع در آن قضايا بدون واسطه و بدون دخالت حدّ اوسط باشد كه اين گونه قضايا اساس و پايهء همهء استدلالات قياسى است زيرا همهء استدلالات قياسى ، حدّ اكبر را براى حدّ اصغر بواسطهء اوسط اثبات ميكنند تا برسد به جائى كه حدّى براى ديگرى بدون وساطت حدّ سوّم ثابت شود اين گونه قضايا را نميتوان با استنباط و استدلال عقلى ثابت كرد بلكه عقل آدمى آنها را بدون واسطه ادراك مىكند و اين ادراك بدون واسطهء عقل ، همانطور كه ممكن است در بالاترين درجهء تصديق كه عبارت از يقين است نمايان شود همچنين امكان دارد در درجات كمترى باشد و ما دامى كه ممكن است بعضى از شناختهاى اوّليه در آغاز ، داراى درجهاى از احتمال باشد امكان آن نيز هست كه همين درجهء احتمال طبق نظريّهء احتمال نموّ يابد و احتمالاتى كه متضمّن شناختهاى اوّلى احتمالى است هرچند افزايش يابد درجهء احتمال نيز افزايش خواهد يافت .
آخرين سخن
با بررسى دامنهدارى كه انجام داديم مبانى منطقى دليل استقراء را كه شامل همهء انواع استدلالات علمى براساس ملاحظه و آزمايش است كاملا روشن كرد و توانست توجيه تازهاى را در نظريّهء معرفت ارائه دهد كه قسمت عمدهء معرفت را از رهگذر استقرائيكه با مبانى منطقى روشن شدهء در اين بررسى بستگى داشت تفسير نمايد .