و در عين حال ، اين بررسى حقيقى را نيز روشن ساخت كه از ناحيهء عقيدهاى در نهايت اهمّيّت است و هدف واقعى و اصلى ما از اين بحث و بررسى همانا رسيدن به آن حقيقت و واقعيّت بود .
و آن حقيقت عبارت از آن است كه مبانى منطقى همهء استدلالات علمى كه بر پايهء ملاحظه و آزمايش است عينا همان مبانى منطقى است كه استدلال بر اثبات سازندهء مدّ بر اين جهان مبتنى بر آنها است يعنى استدلال از رهگذر مظاهر حكمت و تدبير كه سراسر اين جهان را فراگرفته است ، طبيعى است ، اين گونه استدلال همانند همهء استدلالات علمى استدلال استقرائى است و تطبيق همان قواعد كلّى است كه ما آن را در دو مرحلهء بيان كرديم .
و در نتيجه ، آدمى بر سر دو راهئى قرار گرفته است يا بايد استدلال علمى را بكلّى كنار بگذارد و يا آنكه آن را بپذيرد و اگر پذيرفت بايد باستدلال استقرائى دربارهء اثبات صانع همان ارزش را بدهد كه در هراستدلال علمى آن ارزش را قائل است .
و همچنين اين بحث ما روشن مىكند كه دانش و عقيده در اساس منطقى استقرائى بهمديگر پيوستهاند و از نقطهء نظر منطقى استقراء نميتوان آن دو را از يكديگر جدا كرد .
و شايد همين پيوند ميان روشهاى استدلال علمى و روشى كه استدلال بمظاهر حكمت براى اثبات صانع در دست دارد سبب آن شده است كه قرآن كريم از ميان انواع استدلالها براى اثبات صانع به اين استدلال بيشتر تكيه كرده است تا مگر دليل تجربه و استقراء را براى اثبات صانع دليلى درست و مسلّم معرّفى نمايد .
زيرا قرآن كريم كه آخرين نسخهء اديان آسمانى است در زمانى پديد آمد كه بشر در آستانهء دانش تجربه و ملاحظه و آزمايش قرار گرفته بود و سروكارش با اين بشرى است كه روزبروز تا قدمهاى سريع بسوى دانش پيش ميرود و با
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٨٦