و لكن پديدهء موضوعى بودن و ذاتى نبودنش معرفت اوّلى نيست و حسّ ظاهر بدون واسطه آن را اثبات نميكند .
و ما در اين تقريريكه براى تجويز شكّ در وجود خارجى كرديم يك برقى را فرض كرديم كه حسّ ظاهر ما آن را درك مىكند ولى نميتواند بدون واسطه ، يقين داشته باشد كه آيا آن برق ذاتى است يا خارجى ؟
دوّم آنكه : - براساس فرقيكه ميان جنبهء ذاتى محسوس و جنبهء خارجى آن هست - ما ميدانيم كه آنچه ما بدون واسطه ، در حسّ ظاهر به آن متّصل هستيم مسلّما پديدهء موضوعى نيست بلكه آن يك رويداد ذاتى است و صورتى است ذهنى كه از ادراك حسّى ما حاصل شده است زيرا آنچه ما حسّ ميكنيم - خواه جنبهء خارجى داشته باشد يا نه - بهرحال جنبهء ذاتى را دارا است و فقط احتمال ميدهيم كه اين پديدهء ذاتى با يك پديدهء خارجى رابطهء سببيّت داشته باشد پس بنابراين ما با پديدهء خارجى ، بدن واسطه متّصل نيستيم حتى اگر آن پديده حقيقتا موجود خارجى باشد بلكه اتّصال ما بدون واسطه با پديدهء ذاتى است .
و هردو اين تقرير بيك نتيجه منتهى مىشود و آن اينكه خارجى بودن چيزى بدون واسطهاى بحسّ ما ثابت نميشود پس ما از چه راهى ميتوانيم واقعيّت چيزهاى خارجى را ثابت كنيم ؟
و بر اين اساس است كه مثالىها ( ايدآليسم ) ايمان بواقع موضوعى را قبول نداشته و از فرقيكه ميان صورت ذهنى و واقع خارجى هست به اين قائل شدهاند كه معرفت حسّى ما مجوّز اعتقاد بواقع خارجى نخواهد بود ما دامى كه ما بدون واسطه به آن متّصل نيستم بلكه اتّصال ما به همان صورتهاى ذهنى و پديدههاى ذاتى است .
درحالتيكه منطق ارسطو ميخواهد اثبات كند كه خارجى بودن پديدهايكه با حسّ ظاهر درك شده است در دائرهء معرفت اوّلى داخل است چنانچه در تقسيمى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٦