تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
براى ديگرى گرفت به حكم تطبيق شكل اوّل از استدلال استقرائى . و ميتوانيم همين سببيّت را از رهگذر استقرائى اثبات كنيم با آنكه بىطرفى خود را نسبت بخارجى بودن پديده و يا ذاتى بودن آن حفظ كرده باشيم . 4 - ديگر آنكه بسيار اتّفاق ميافتد كه ما با حسّ خود پديده ( ب ) را كه مسبّب است درك ميكنيم ولى پديدهء ( أ ) را كه با استقراء فهميده‌ايم سبب از براى ( ب ) است درك نميكنيم - روشنائى را احساس ميكنيم بدون آنكه قرص خورشيد را به بينيم و صداى غرّش ابر را ميشنويم بدون آنكه برق را به بينيم و جوشيدن آب را مشاهده ميكنيم بدون آنكه قرار دادن آب را در فاصلهء معيّنى از آتش احساس كرده باشيم . در اين مرحله با يكى از مصداق‌هاى حالت دوّم از حالات شكل دوّم استدلال استقرائى مواجه خواهيم بود زيرا ما فعلا ( ب ) را مىبينيم و بر همين اساس - بعلم اجمالى - ميدانيم كه ماهيّتى كه ميان آن و ماهيّت ( ب ) علاقهء سببيّت هست وجود يافته است و اين ماهيّت عبارت است يا از ماهيّت ( أ ) كه باستقراء ، سببيّت آن از براى ( ب ) ثابت شده است و يا ماهيّت ديگرى است كه ما سببيّت آن را از براى ( ب ) نميدانيم و آن را با ( ت ) نشان ميدهيم و از اين علم به ( علم اجمالى قبلى دوّم ) تعبير ميكنيم و فرض اوّل اينعلم معنايش خارجى بودن ( أ ) است زيرا وجود ( أ ) را فرض مىكند با اينكه آن را درك نميكنيم و معناى خارجى بودن همين است . و معلوم باينعلم اجمالى قبلى دوّم عبارت است از كلّى مقيّد يعنى يك فرد غير معيّن از ماهيّت كه بصفتى مقيّد باشد و آن صفت اينكه : ميان آن كلّى و ماهيّت ( ب ) علاقهء سببيّت بوده باشد . 5 - و در كنار علم اجمالى قبلى اوّل و علم اجمالى قبلى دوّم علم ديگرى پيدا مىشود كه ما از آن بعلم اجمالى بعدى تعبير ميكنيم و آن علمى است كه