اعتماد به آن شريعت و يا به آن دانشمند است پس هرقضيّهء مقبوله خود قضيّهء ثانويهاى است در سلسلهء فكر استدلالى بشر گرچه در گفتگوى استدلالى ميان دو نفر كه هر دو آن شريعت و يا آن عالم را قبول دارند مقدمهء بحث و استدلال را تشكيل دهد .
و قضاياى مظنونهاى كه منطق آنها را بيان مىكند در حقيقت بجز قضايائى كه باستنتاج ظنّى از قضاياى سابق استنتاج شده است نيست و با قضاياى يقينى ثانوى در اينجهت كه هردو استنتاج شدهاند فرقى ندارند فقط فرقشان آنست كه استنتاج قضيّهء يقينى ثانوى از قضاياى يقينى اوّلى استنتاجى است كامل و در سرحدّ يقين ولى استنتاج قضيّهء مظنونى كه منطق ارسطو ميگويد از قضاياى يقينى سابق استنتاج ناقصى است كه بدرجهء يقين نميرسد .
اكنون دو مثال را با هم مقايسه و تطبيق ميكنيم يكى براى استنتاج قضيّهء يقينى از قضاياى يقينى سابق و ديگرى براى استنتاج قضيّهء مظنون از قضاياى يقينى سابق .
امّا مثال اوّل : مانند آنكه بگوئيم ( اين پارهء آهن با حرارت منبسط مىشود زيراكه اين پاره فلزّ است و هرفلزّى با حرارت منبسط ميگردد ) پس اينكه ميگوئيم اين قطعه با حرارت منبسط ميگردد قضيّهاى است يقينى كه استنتاج شده است و اينكه ميگوئيم هرفلزّى با حرارت منبسط ميگردد يك قضيّهء تجربى است كه در قضاياى ششگانهء يقينى مندرج است .
و امّا مثال دوّم : مانند اينكه بگوئيم اين شخص فرومايه است چون بيكاره است و از هرده نفر بيكار نه نفرشان فرومايهاند ) پس اينكه ما ميگوئيم اين شخص فرومايه است قضيّهء مظنونى است بدرجهء 10 / 9 و اينكه ميگوئيم ( از هر ده نفر بيكار نه نفر فرومايهاند قضيّهاى است تجربى كه در قضاياى ششگانه يقينى مندرج است .
و فرق ميان ايندو مثال آنست كه قضيّهء استنتاجشده در مثال اوّل در ضمن مقدّمات يقينى بطور كامل وجود دارد و به همين جهت يقينى شده است ولى قضيّهء
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٨٨